تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - مرگ دموکراسی غربی!

مرگ دموکراسی غربی!

شنبه 20 فروردین 1390 03:01 ب.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر

حمله امریکابه افغانستان و عراق، نقطه عطفی است که تئوری حکومتهای مردمی و دموکراسی، بار دیگر بازنگری علمی بشود . با توجه به تاریخ بشری، درمی یابیم که «اجتماعاتی که در بشر پیدا شده، سیستم هایی را برای خود اتخاذ کرده که بطور کلی سه نوع سیستم است و چهارمی ندارد .»

یکی سیستم استبداد است، که جامعه را در تمامی شؤون انسانیت محکوم به اسارت و بردگی می کند .

و یکی دیگر سیستم پارلمانی است، که در آن قوانین مدنی در میان مردم حکمفرماست و قلمرو این قوانین تنها افعال مردم است، و در اخلاق و امور معنوی بشر را آزاد گذاشته، و بلکه به آزادی در آن، دعوت نیز می کند .

و سوم، دین است که بشر را در جمیع شؤون مادی و معنوی دعوت به صلاح می کند; هم در اعتقادات و هم در اخلاق و هم در رفتار .» (1)

دموکراسی جدید در غرب، هنگامی شروع شد که متفکران غربی، متوجه شدند آیینی که به نام مسیحیت در دست آنهاست، کارآیی و قابلیت آن را ندارد که در تمام جنبه های زندگی انسان، به ویژه در زندگی اجتماعی، نقش داشته باشد و قانونگذاری نماید . از این رو، حوزه کاربرد دین را محدود به زندگی فردی انسان کردند و حاکمیت دین را در مسائل سیاسی نپذیرفتند . غربیها از میان دو سیستم دیگر، شیوه ای را که متکی بر رای مردم بود، انتخاب کرده و نام آن را دموکراسی نهادند . (2)

«یکی از بزرگترین تفاوتها که میان رژیم اسلام و رژیم دموکراسی هست، این است که در حکومتهای دموکراسی ، از آنجا که اساس کار، بهره گیری مادی است ، قهرا روح استخدام غیر و بهره کشی از دیگران در کالبدش دمیده شده و این همان استکبار بشری است که همه چیز، حتی انسانهای دیگر را تحت اراده انسان حاکم قرار می دهد، و به او اجازه می دهد، از هر راهی که خواست انسانهای دیگر را برده خود کند و بدون هیچ قید و شرطی، بر تمامی خواسته ها و آرزوهایی که از سایر انسانها دارد، مسلط باشد، و این همان دیکتاتوری شاهی است که در اعصار گذشته وجود داشت ، چیزی که هست اسمش عوض شده و آن روز استبدادش می گفتند ، و امروز دموکراسی اش می خوانند; بلکه استبداد و ظلم دموکراسی بسیار بیشتر است . آن روز اسم و مسما هر دو شت بود، ولی امروز مسمای زشت تر از آن، در اسمی و لباسی زیبا جلوه کرده; یعنی استبداد با لباس دموکراسی .

امروز اگر در روابطی که بین ابرقدرت ها و ملت های ضعیف برقرار است دقت کنیم ، می بینیم که تاریخ و حوادث آن درست برای عصر ما تکرار شده و باز هم تکرار می شود; چیزی که هست، شکل سابقش عوض شده است . و اما طریقه و رژیم اسلام، منزه از اینگونه هواهاست، دلیل روشن آن سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در فتوحات و پیمانهایی است که آن جناب با ملل مغلوب خود داشته است .» (3)

) ترجمه المیزان، ج 2، ص 226 .

2) مصباح یزدی، پرسشها و پاسخها، ص 37 .

3) ترجمه المیزان، ج 4، ص 194 .

4) همان، ص 168 .

5) همان، ص 208 .

اگر تاریخ اجتماعی غرب را در نهضت های اخیر مورد مطالعه قرار دهیم، می بینیم که «تمام ادعاهایی که می کنند و خود را مردمی بشر دوست و خیر خواه و فداکار بشر معرفی نموده و وانمود می کنند که در راه خدمت به بشریت، از جان و مال خود مایه می گذارند ، تا به بشر حریت داده ، ستمدیدگان را از ظلم و بردگان را از بردگی و اسیری نجات بخشند، همه اش دروغ و نیرنگ است و جز به بند کشیدن ملل ضعیف هدفی ندارند . و تمام هم شان این است که از هر راه که بتوانند بر آنها حکومت کنند; یک روز از راه قشون کشی و مداخله نظامی ، روز دیگر از راه استعمار ، روزی با ادعای مالکیت نسبت به سرزمین آنان ، روزی با دعوی قیمومیت ، روزی به عنوان حفظ منافع مشترک ، روزی به عنوان کمک در حفظ استقلال آنان ، روزی تحت عنوان حفظ صلح و جلوگیری از تجاوزهای دیگران ، روزی به عنوان دفاع از حقوق طبقات محروم و بیچاره ، روزی . . . و روزی . . . . انسانی که سلامت فطرتش را از دست نداده ، هرگز به خود اجازه نمی دهد که چنین جوامعی را صالح بخواند و یا آن را سعادتمند بپندارد; هر چند که دین نداشته باشد و به حکم وحی و نبوت و بدانچه از نظر دین سعادت شمرده شده، آشنا نباشند .

چگونه ممکن است طبیعت انسانیت (که همه افرادش، اعم از اروپایی و آفریقایی اش یا آسیایی و امریکایی اش و . . . به طور مساوی مجهز به قوا و اعضایی یکسان می باشند) رضایت دهد که یک طایفه به نام متمدن و تافته جدا بافته، بر سر دیگران بتازند و ما یملک آنان را تاراج نموده ، خونشان را مباح و عرض و مالشان را به یغما ببرند، و راه به بازی گرفتن همه شؤون وجود و حیات آنان را برای این طایفه هموار سازند ، تا جایی که حتی درک و شعور و فرهنگ آنان را دست بیندازند و بلایی بر سر آنان بیاورند که حتی انسانهای قرون اولیه نیز آن را نچشیده بودند .

سند ما در همه این مطالب ، تاریخ زندگی این امت ها و مقایسه آن با جنایاتی است که ملتهای ضعیف امروز از دست این به اصطلاح متمدنها می بینند، و از همه جنایاتشان، شرم آورتر این جنایت است که با منطق زورگویی و افسار گسیختگی، جنایات خود را اصلاح نامیده ، به عنوان سعادت (!) بخورد ملل ضعیف می دهند .» (4)

شاید خیلی دور نباشدکه عقلای عالم به این نتیجه برسند که تئوری حکومتهای دموکراسی غربی، دیگر نمی توانند عدالت واقعی را در میان جوامع بشری حکمفرما کنند، و برای رسیدن به آن باید سیستم سوم را که حاکمیت دین است، بپذیرند . طبق آیات قرآن «سرانجام ، دنیا تسلیم دین حق خواهد گشت، چون این وعده خداوند است که و العاقبة للتقوی; علاوه بر اینکه نوع انسانی، به آن فطرتی که در او به ودیعه سپرده اند، طالب سعادت حقیقی خویش است .» (5)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -