تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - به جای خداحافظی با رهبر انقلاب

به جای خداحافظی با رهبر انقلاب

جمعه 7 آبان 1389 06:33 ب.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر

نفرین به جدائی

 

دیشب یه شور عجیبی داشتم انگار دوباره متولد شدم

از وقتی کارت ملاقات رو گرفتم یه حال خاصی داشتم و لحظه شماری می کردم

جای همه اونائی که قلبشون برای دیدن نائب امام زمانشوم می تپه خالی بود  از ساعت 30/15 رفتم جلوی بیت

رهبری تا اذان مغرب هنوز خیلی وقت بود ولی تقریباً همه بچه ها اومده بودند

خودم و بزور کشیدم اول صف بچه های سپاه با هیچ کسی شوخی نداشتن من که چند تاشون رو میشناختم

زدن کنارو گفتند باید توی یه صف باستید هرکسی خودشو توی صف فرو میکرد

بالاخره درب بازشد یکی یکی رفتیم از توی گیت عبور کردیم من نفر اول بودم که رسیدم توی حسینیه رفتم جلوی

جایگاه جا گرفتم بقیه ام اومدنصف اول که تشکیل شد هر کس که می اومد التماس می کرد که جا بهش بدیم

ساعت تازه شده بود 30/16 تا اذان حدود یکساعت و ربع فاصله چند نفری صلوات می گفتند و شعر خوندن

تا حاج مهدی سلحشور رفت پشت بلندگو شروع به گفتن اذان کرد

بعد از اذان همه سرها به سمت در بود شاید باورتون نشه ولی خیلی سخت بود

انتظار و می گم دیگه دل تو دل هیچ کس نبود

بر محمد وآل محمد صلوات

وای چه لحظه قشنگی ولی چه خبره همه صفها به هم خورد دیگه هیچ کس جای خودش نبود

آقا اومد و ایستاد روی سجاده

*

*

*

بعد از نماز حضرت آقا رفتن روی جایگاه شروع به صحبت فرمودند

با توجه به اینکه جمع حاضر از خادمان مسجد مقدس جمکران بودنددر مورد امام زمان (عج)و مقام مسجد جمکران و همینطور توصیه هایی به خادمان

همه گریان همه اشک در چشم و...

راستی یادم رفت بگم چفیه آقا رو هم یه مادر شهید بین دو نماز از حضرت آقا گرفت

اواخر سخنرانی وقتی آقا فرمودند :شما که در اون مکان مقدس هستید برای ما هم دعا کنید وما رو از دعای خیرتون محروم نکنید

همه زدن زیر گریه 

والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته

یعنی همه چیز تموم شد!!!!

آقا رفتند بچه ها همدیگرو توی بغل می گرفتند و گریه می کردند شوق شوق شوق

اون چند ساعت اصلاًتوی حال خودم نبودم با امامم فقط 2-3 متر فاصله داشتم باور کردنی نبود*

*

*

*

اما امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم صبح با همه روشنایش تیره بود

سوار موتورم رفتم خیابان صفائیه جهان روی سرم خراب شد ممکن نبود آقا رفته بودند چرا!!!؟؟؟؟ کی !!!؟؟؟

برای چی انقدر زود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه خیابون صفائیه صفا نداشت اصلاً انگار خاک قبرستون نوش پاشیدن

آره قامون رفت ما موندیم و تیه بیت خالی از آقا به امید روزی که دوباره بیاد قم و دوباره شهر ما جون بگیره

آرامش ما فقط توی حرم هست وبس

جائی که رهبر هم آرامش میگرفت، انگار توی آسمان بود

ولی یه چیز اخیلی زود گذشت خیلی خیلی زود گذشت

خدا حافظ ای سلاله زهرا 

     خداحافظ قوت دل   خداحافظ     خداحافظ

دست علی به همرات

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -