تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر

شنبه 15 آبان 1389 01:48 ب.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر

از این پس با سلسله مقالات در خصوص امر به معروف و نهی از منکر در خدمت عزیزان هستم

امید است بتوان خدمت شایانی به احیای این فریضه کرد.

لذا از تمامی خوانندگان این مطلب خواهشمند است با نظرات خود ما را راهنمائی کنند .

مقدمه.
 بسم الله الرحمن الرحیم « و لتكن منكم امة یدعون الی الخیر و یأمرون‏ بالمعروف و ینهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون »( 1 ) .

 امر به معروف و نهی از منكر یكی از اصول عملی اسلام است ، و چون اصلی‏ است كه در خود قرآن مجید با صراحت و تأكید آمده و بعد در اخبار نبوی و آثار ائمه طاهرین درباره آن بسیار سخن گفته شده و بعد هم بزرگان و علماء دین در همه قرنها ، دوره به دوره و طبقه به طبقه ، درباره این اصل و اهمیت آن سخنها گفته و مطالبی نوشته‏اند ، در میان علماء اسلامی زیاد مورد بحث قرار گرفته ، و بیش از هر جا در كتب فقهیه مورد بحث و گفتگو و تحقیق قرار گرفته است .
 
 پاورقی :
 1 - سوره آل عمران ، آیه 104 : [ و باید گروهی از شما باشند كه به سوی‏ خیر دعوت كنند و به كارهای خیر فرمان دهند و از زشتیها باز دارند و اینان رستگارانند

مسائلی كه فقها طرح می‏كنند
معمولا فقهاء - و همچنین غیر فقهاء كه احیانا وارد این مطلب شده‏اند - بحث خود را در چند قسمت قرار می‏دهند . من نمی‏خواهم وارد آن قسمتها بشوم‏ . به طور اشاره و فهرست آنها را ذكر می‏كنم :
 یكی بیان آیات زیادی كه در قرآن مجید در این باب است و اخبار بسیاری‏ كه از رسول اكرم ( ص ) و یا ائمه طاهرین ( ع ) در این باب رسیده كه به‏ قول شهید ثانی كمر را می‏شكند .
 دیگر بحثی است در معنای معروف و منكر و تعریف آنها . و احیانا به‏ مناسبت معنای معروف و منكر ، بعضی از فقهاء وارد بحث معروف كلامی حسن‏ و قبح عقلی شده‏اند .
 دیگر اینكه آیا امر به معروف و نهی از منكر واجب عینی است یا واجب‏ كفائی ؟
 دیگر اینكه شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منكر چیست ؟ چون هر تكلیفی و امر و نهیی شرائطی دارد . علاوه بر شرائط عامه مشهور از عقل و بلوغ و قدرت و حتی علم - به یك اعتبار - كه هر تكلیفی مشروط به این‏ امور است ، هر تكلیف بخصوصی ممكن است شرائط مخصوص به خود داشته باشد . آیا امر به معروف و نهی از منكر نیز به سهم خود شرائط مخصوصی دارند یا نه ؟
 معمولا فقهاء چهار شرط ذكر می‏كنند : یكی علم و معرفت ، دیگر احتمال اثر و نتیجه ، سوم نبودن ضرر و به تعبیر بعضی از فقهاء مترتب نشدن مفسده ، چهارم ادامه و اصرار متخلف ، یعنی آنكس كه معروف را ترك كرده و یا مرتكب منكر شده خودش منصرف و نادم و پشیمان نشده باشد .
 مسئله دیگری كه باز بحث می‏كنند مراتب و درجات امر به معروف و نهی‏ از منكر است كه در اخبار و احادیث به طور كلی وارد شده كه سه درجه و سه‏ مقام دارد : مرتبه قلب ، مرتبه زبان ، مرتبه دست . فقهاء هم این سه‏ مرتبه را تشریح كرده و تفصیل داده‏اند و گفته‏اند در درجه اول مسلمان باید در قلب خود نسبت به خلاف كاریها و ترك واجبات الهی و ارتكاب منهیات‏ دینی تنفری احساس نماید ، و كمترین مظهری كه این تنفر قلبی می‏تواند داشته باشد یك عمل منفی است یعنی و ترك معاشرت ، و همچنین است اظهار تأسف و تكدر با قیافه . در مرتبه زبان هم باید اول از طریق پند و نصیحت‏ و نرمی وارد شد و اگر فائده نكرد سخنان درشت و با خشونت به كار برده‏ شود . برای مرتبه ید و عمل هم مراتبی ذكر كرده‏اند و غالبا متوجه این قضیه‏ شده‏اند كه گاهی احتیاج می‏افتد به اینكه اعمال زور و عنف بشود و بسا می‏شود صدمه‏ای برطرف وارد شود و جراحتی بردارد ، و یا آنكه احیانا ممكن‏ است منجر به قتل كسی بشود . به اینجا كه می‏رسد فقهاء به اصطلاح توقف‏ می‏كنند و می‏گویند این دیگر وظیفه عامه مردم نیست . عامه حق ندارند از پیش خود دست به اینگونه كارها بزنند . این مرتبه امر به معروف و نهی‏ از منكر وظیفه حاكم شرعی و یا كسی است كه از طرف حاكم شرعی اجازه و دستور این كار را داشته باشد . اگر به عامه مردم اجازه این كارها داده‏ شود مستلزم هرج و مرج در اجتماع می‏شود .
 مسائل دیگری هم معمولا در ذیل مبحث امر به معروف و نهی از منكر از طرف فقهاء عنوان می‏شود كه در حقیقت از این باب نیست ، باب‏ جداگانه‏ای است ، از قبیل اینكه حدود و تعزیرات را چه كسی باید انجام‏ دهد ؟ آیا در زمان غیبت امام این وظیفه متوجه فقهاء است یا نه ؟ . "
 حدود " عبارت است از مجازاتهائی كه از طرف شارع اسلام حد و اندازه‏اش‏ برای همه معین شده مثل حد دزدی و حد زنا . و " تعزیز " عبارت است از مجازاتهایی برای خلافكاریهائی كه شارع اسلام برای آن خلافكاریها مجازاتهائی‏ در حد و میزان معینی قرار نداده و آن را در هر موردی به نظر شخص حاكم‏ قرار داده كه بر حسب علل و عوامل مختلفی كه در هر موضوع هست هر اندازه‏ می‏داند و مصلحت اقتضا می‏كند آن را تعیین كند .
 حدود و تعزیرات هم مثل امر به معروف و نهی از منكر برای این جهت‏ تشریع شده كه جلو منكرات گرفته شود و كارهای خوب تأیید و تقویت شود .
 این بود خلاصه مطالبی كه در اطراف آنها معمولا بحث می‏شود و ضمنا از همین مختصر معلوم می‏شود كه طرز بحث و بیان در اطراف این مطلب چگونه‏ بوده است .
 آنچه من می‏خواهم در حاشیه این مطلب صحبت كنم اشاره مختصری است به‏ تاریخچه امر به معروف و نهی از منكر در اسلام از لحاظ عمل ، یعنی مسلمین‏ چگونه و به چه نحو با این اصل روبرو شدند ؟ و چه جور عمل كردند و اجرا نمودند ؟ . در پایان ، بحث مختصر دیگری اضافه خواهم كرد . 

 حسبه و احتساب در تاریخ اسلام
در حدود هزار سال پیش تقریبا ، این اصل در جامعه اسلامی و حكومت اسلامی‏ دائره و تشكیلاتی به وجود آورده كه در تاریخ اسلام آن دائره ، دائره حسبه‏ یا احتساب نامیده می‏شود و قرنها ادامه یافت . من تاریخ دقیق پیدایش‏ دائره حسبه رانمی‏دانم كه از چه زمانی پیدا شده و به این نام نامیده شده ، ولی قدر مسلم اینست و شواهد تاریخی دلالت می‏كند كه در قرن چهارم بوده‏ است و علی‏الظاهر در قرن سوم پیدا شده باشد . این دائره به عنوان امر به‏ معروف و نهی از منكر درست شده و پایه دینی داشته و از شؤون حكومت بوده‏ است ، همان‏طوری كه تشكیلات و دوائر دیگری وجود داشته مثل دائره قضاء - كه این هم تاریخچه‏ای دارد و از زمان خلیفه دوم امر قضا را شخص دیگر غیر از شخص خلیفه با فرمان خلیفه عهده‏دار شد و تدریجا توسعه پیدا كرد تا در عهد هارون ، وسیله ابویوسف شاگرد ابوحنیفه تشكیلات نسبة منظمی پیدا كرد و خود ابویوسف به عنوان قاضی القضاه در رأس تشكیلات قضائی قرار گرفت - و همچنین دائره دیگری بوده به نام " دیوان مظالم " كه علی‏الظاهر كار شهربانی را انجام می‏داده ، و همچنین دوائر و مناصب زیادی از قبیل نقابت‏ و غیره كه در تواریخ مضبوط است . تمام این دوائر به نحوی وابسته به‏ دستگاه خلافت و حكومت بوده است .
 به هر حال دائره حسبه همان دائره امر به معروف و نهی از منكر بوده و رنگ و صبغه دینی داشته . محتسبین و مخصوصا آنان كه در رأس دائره حسبه‏ بوده می‏بایست هم عالم و مطلع باشند و هم با ورع و تقوا و امانت ، و یك نوع احترام دینی در میان مردم داشته باشند .
 " محتسب " ناظر و مراقب اعمال مردم بوده كه مرتكب منكرات نشوند و مخصوصا می خوارگی و می‏خواران را سخت تحت نظر قرار می‏داده . لهذا شعرائی‏ كه به نام می‏و محبوب تغزل می‏كرده‏اند از جور محتسب زیاد نالیده‏اند و كلمه محتسب را زیاد در اشعار خود به كار برده‏اند . گاهی خدا را شكر می‏كنند كه محتسب نیست و یا محتسب از جهان رفت . شاید حافظ از همه‏ بیشتر نام محتسب را در اشعار خود آورده است . از جمله می‏گوید :
 ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند
 وز می‏جهان پر است و بت می‏گسار هم
 می‏گویند : نظر حافظ به امیر مبارزالدین است كه مدتی برای جلب نظر مردم تظاهر به امر به معروف و نهی از منكر می‏كرد و مانند یك " محتسب‏ " رفتار می‏كرد . نام محتسب را حافظ به او داد . و چون كار او تظاهر بود نه حقیقت ، لهذا در اواخر ، خود همه چیز را روی می‏خوارگی گذاشت ، مورد طعن و استهزاء حافظ و دیگران است .
 یا مثلا سعدی درباب دوم گلستان می‏گوید : چندان كه مرا شیخ اجل‏ شمس‏الدین ابوالفرج بن الجوزی ترك سماع فرمودی و به خلوت و عزلت اشاره‏ كردی عنفوان شبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب ، هر وقت نصیحت شیخم‏ یاد آمدی گفتمی :
 قاضی اربا ما نشنید بر فشاند دست را محتسب گر می‏خورد معذور دارد مست را از همین شعر سعدی معلوم است كه قاضی غیر از محتسب بوده و قسمت قضاء غیر از قسمت احتساب بوده است .
 اصطلاح حسبه و احتساب در مورد امر به معروف و نهی از منكر یك اصطلاح‏ مستحدثی است كه از همان زمانهائی كه دائره احتساب در حكومت اسلامی به‏ وجود آمد این كلمه هم به معنای امر به معروف و نهی از منكر استعمال شد و الا در قرآن یا اخبار نبوی ( ص ) یا روایات ائمه اطهار ( ع ) این كلمه‏ در مورد امر به معروف و نهی از منكر استعمال نشده . نه در اخبار و روایات شیعه این كلمه به این معنی دیده می‏شود و نه در اخبار و روایات‏ اهل تسنن .
 در دوره‏های بعد كه این كلمه در اجتماع اسلامی برای خود جا پیدا كرد تدریجا در اصطلاح فقهاء و علماء هم راه پیدا كرد و بعضی باب امر به‏ معروف و نهی از منكررا " باب الحسبه " نامیدند . در میان علماء شیعه‏ آن مقداری كه من دیده و اطلاع دارم ، از فقهاء ، شهید اول محمد بن مكی‏ است كه در كتاب " دروس " رسما تحت عنوان كتاب الحسبه از امر به‏ معروف و نهی از منكر نام می‏برد ، و از محدثین ، مرحوم فیض كاشانی است‏ در كتاب " وافی " . ولی مرحوم فیض حسبه را تعمیم داده به طوری كه‏ شامل كتاب جهاد و امر به معروف و نهی از منكر و كتاب حدود می‏شود .
 صاحب " مجمع البحرین " هم با اینكه تنها درصدد تفسیر و شرح لغاتی است‏ كه در قرآن كریم یا احادیث آمده است و همان‏طوری كه عرض كردم در قرآن‏ كریم و حدیث این ماده به معنی امر به معروف و نهی از منكر نیامده ، در عین حال به ملاحظه اینكه در عصر صاحب " مجمع البحرین " این ماده به این‏ معنی استعمال می‏شده ، می‏گوید : " الحسبة هو الامر بالمعروف و النهی عن‏ المنكر " .
 به هر حال همچو دائره‏ای به نام امر به معروف و نهی از منكر در تاریخ‏ اسلام به وجود آمده و دایره وسیعی بوده است . هر چند حسبه و احتساب از آن نظر كه وابسته به دستگاه حكومت و خلافت بوده نمی‏توانسته كاملا اسلامی‏ باشد ، اما نظر به اینكه خواسته مردم در مورد اجرای احكام و مقررات‏ اسلامی آنرا به وجود آورده بود ، نسبة دائره مفید و ثمر بخشی بوده است ، و حتی كتابهای بسیار خوب و نفیس در موضوع حسبه و وظائف محتسب نوشته‏ شده است .
 اخیرا كتابی دیدم به نام " معالم القربة فی احكام الحسبه " كه یكی از فقهاء شافعیه نوشته است و یكنفر مستشرق اروپائی نسخه آنرا در اروپا به‏ چاپ رسانیده است . كتاب نفیسی است . وقتی كه انسان این كتابها را می‏بیند متوجه می‏شود كه در گذشته به چه دقائقی از اصلاحات اجتماعی توجه و عنایت كرده‏اند و شعور دینی مسلمانان چقدر وسعت داشته ! روی احساس‏ وظیفه دینی و شرعی و اصل امر به معروف و نهی از منكر وظیفه خود می‏دانسته‏اند كه در جمیع شؤون زندگی اصلاحات به عمل آورند

قلمروی دایره احتساب
جرجی زیدان می‏گوید دایره احتساب در قدیم همان كاری را می‏كرده كه امروز شهرداریها می‏كنند . من عرض می‏كنم البته بسیاری از كارهائی كه امروز شهرداری می‏كند در آنروز دائره احتساب انجام می‏داده است . مثلا در كتابهائی كه راجع به وظیفه محتسب نوشته شده نوشته‏اند كه محتسب باید مراقب باشد كه لبنیات فروش روی شیر و ماست را بپوشد كه مگس و حشرات‏ روی آنها ننشیند و كثیف و آلوده نشود ، یا آن پارچه‏ای كه قصاب یا لبنیاتی یا كبابی دم دستش دارد حداقل روزی یك بار با صابون شسته شود . لبنیاتی موظف است شبانه‏روزی یك بار ظرفی كه شیر یا ماست خود را در آن ظرف می‏ریزد و می‏فروشد بشوید . اگر حصار شهر خراب‏ می‏شد وظیفه دایره حسبه بود كه آنرا بسازد . اگر شهر از لحاظ آب در مضیقه‏ قرار می‏گرفت وظیفه دایره حسبه بود كه آب كافی تهیه كند . و از این قبیل‏ امور كه معمولا در زمان ما این كارها را شهرداریها انجام می‏دهند .
 ولی وظیفه دائره حسبه منحصر به این كارها نبود ، بسیاری از كارها را كه‏ امروز وظیفه شهربانی شمرده می‏شود آنروز محتسبین انجام می‏دادند . مثلا آنها بودند كه با روزه‏خواری و می‏خوارگی و تظاهر و تجاهر به فسق مبارزه می‏كردند . بسیاری از كارها و وظائف آنروز محتسبین ، امروز به كلی به زمین مانده‏ است و هیچكس انجام نمی‏دهد مثل نظارت بر مساجد و منابر كه مثلا واعظ حدیث دروغی نخواند ، مردم را به بدعتی دعوت نكند ، یا خود آرائی در
 منبر نكند و نخواهد از زنان دلربائی كند . این كارها چون وظیفه سازمان‏ روحانیت است و مستقیما ربطی به كارهای حكومت و دولت ندارد به كلی‏ متروك و زمین مانده است .
 غرض اینست كه آنطوری كه جرجی زیدان می‏گوید كه دائره احتساب همان‏ كارهائی كه شهرداریهای امروز انجام می‏دهند انجام می‏داده درست نیست ، دائره احتساب چون اساس و ریشه‏اش همان اصل مقدس امر به معروف و نهی‏ از منكر بوده اختصاص به عملیات شهرداری نداشته است .

امر به معروف ، خارج از دائره احتساب
نكته‏ای كه اینجا هست اینست كه در عین اینكه دائره احتساب یك دائره‏ رسمی وابسته به خلافت و حكومت بوده و وظائف خود را انجام می‏داده است‏ نه اینست كه سایر مردم دیگر برای خود وظیفه و تكلیفی قائل نبوده‏اند .
 قبلا عرض كردم و از كلام فقهاء نقل كردم كه امر به معروف و نهی از منكر مراتبی دارد و تنها آنجا كه پای اعمال زور و حبس و زدن و حتی كشتن است‏ از وظیفه عموم خارج است و وظیفه حاكم اسلامی است ، و اما سایر مراتب از
 تذكر دادن و موعظه كردن و در موقعی اعراض و قطع رابطه كردن و امثال‏ اینها وظیفه فرد فرد مسلمانان است و در قدیم هم هر فردی وظیفه حتمی خود می‏دانسته كه به اندازه قدرت و توانائی خود در اصلاحات امور مسلمین شركت‏ كند .

قداست و احترام احتساب
 نكته دیگر اینكه دائره وسیع احتساب كه امروز جانشین ندارد چون مبنا و پایه دینی و رنگ و صبغه مذهبی داشته و مردم وظیفه شرعی خود می‏دانسته‏اند كه آنرا كمك كنند و تقویت نمایند قهرا در انتخاب افراد و اشخاص‏ رعایت تقوا و ورع می‏شده و مردم احترام دینی برای آنها قائل بوده‏اند .

سعه نظریات اصلاحی مسلمین در گذشته
 ن
كته دیگر اینكه مطالعه تاریخ حسبه و احتساب معلوم می‏كند كه در سابق‏ شعاع دید مسلمین امتداد بیشتری داشته و امر به معروف و نهی از منكر را محدود نكرده بودند به چهار تا مسئله عبادات ، بلكه این اصل را عملا ضامن‏
 
همه اصلاحات اخلاقی و اجتماعی خود می‏دانسته‏اند

توصیه و تأكید اسلام
انسان وقتی كه رجوع می‏كند به توصیه‏ها و بیانهائی كه در آثار مقدس دینی‏ راجع به امر به معروف و نهی از منكر رسیده و آنهمه فوائد و آثاری كه‏ برای این اصل مقدس ذكر شده ، مثلا می‏بیند در قرآن كریم می‏فرماید :
 « و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن‏ المنكر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزكاه و یطیعون الله و رسوله اولئك‏ سیرحمهم الله ان الله عزیز حكیم »(1 ) . یعنی مردان مؤمن و زنان مؤمنه‏ دوستان یكدیگرند و بین آنها رابطه و صله مودت و عواطف محبت‏آمیز حكمفرما است ، امر به معروف و نهی از منكر می‏كنند ، نماز را بپا می‏دارند ، زكات را ادا می‏نمایند ، خدا و پیغمبر را اطاعت می‏كنند . اینها هستند كه البته رحمت الهی شامل حالشان می‏شود . خداوند غالب و حكیم است .
 در این آیه كریمه قسمتهائی به طور علت و معلول و سبب و مسبب مترتب‏ بر یكدیگر ذكر شده است : لازمه ایمان حقیقی و واقعی - نه ایمان تقلیدی و تلقینی - رابطه وداد و علاقه به سرنوشت یكدیگر است . و لازمه این محبت و علاقه ، امر به معروف و نهی از منكر است . لازمه امر به‏ معروف و نهی از منكر ، قیام بندگان است به وظیفه عبادت و خضوع نسبت‏ به پروردگار یعنی نماز ، و قیام به وظیفه كمك و دستگیری از فقرا یعنی‏ زكات ، و بالاخره لازمه امر به معروف و نهی از منكر اطاعت خدا و رسول و زنده شدن همه دستورهای دینی است . لازمه همه اینها این است كه رحمتهای‏ بی‏پایان خداوند قادر غالب كه كارهای خود را بر سنت حكیمانه اجرا می‏كند شامل حال می‏گردد .
 در حدیث است كه امام باقر ( ع ) درباره امر به معروف و نهی از منكر می‏فرماید : « بها تقام الفرائض ، و تأمن المذاهب و تحل المكاسب ، و ترد المظالم ، و تعمر الارض ، و ینتصف من الاعداء ، و یستقیم الامر » (2).
 
 یعنی به وسیله این اصل ، سایر دستورها زنده می‏شود ، راهها امن می‏گردد ، كسبها حلال می‏شود ، مظالم به صاحبان اصلی برگردانده می‏شود ، زمین آباد می‏گردد ، از دشمنان انتقام گرفته می‏شود ، كارها رو به راه می‏شود . وقتی انسان از طرفی به این دستورها و راهنمائیها رجوع می‏كند و از طرفی‏ هم می‏بیند در یك دوره‏هائی كم و بیش مسلمین عمل كرده و استفاده كرده‏اند ، و از طرف دیگر وضع حاضر خودمان را می‏بیند، بی‏نهایت دچار تأسف می‏شود. من نمی‏گویم كه آنچه در گذشته به نام دائره حسبه بوده یك چیز بی‏عیب و نقصی بوده و منظور شارع اسلام را كاملا تأمین می‏كرده . من گذشته را با امروز مقایسه می‏كنم و می‏بینم كه چقدر ما عقب رفته‏ایم .
 امروز گذشته از اینكه چنین قدرتی به هیچ شكلی برای امر به معروف‏ و نهی از منكر وجود ندارد ، اساسا آنچه بیشتر جای تاسف است اینست كه‏ این فكرها به كلی از دماغ مسلمین خارج شده ، آن چیزهائی را كه آنروز جزء وظیفه حسبه می‏دانسته‏اند و به نام حسبه امر به معروف و نهی از منكر ، امور اجتماعی خود را اصلاح می‏كردند اساسا جزء امور دینی شمرده نمی‏شود ، و اگر احیانا كسی در فكر امر به معروف و نهی از منكر بیفتد فكر نمی‏كند كه‏ آن اصلاحات هم جزء این وظیفه و تكلیف است ، یعنی معروف و منكر آن‏ معنای وسیع خود را از دست داده و محدود شده‏اند به یك سلسله مسائل عبادی‏ كه بدبختانه آن هم عملی نمی‏شود .
 اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهی از منكر آن اندازه توسعه‏ نمی‏داشت به ما نمی‏گفتند كه : « بها تقام الفرائض ، و تأمن المذاهب ، و تحل المكاسب ، و ترد المظالم ، و تعمر الارض ، و ینتصف من الاعداء ، و یستقیم الامر ، » زیرا این فكر كوچك و محدود كه فعلا در مغز ماها به نام‏ امر به معروف و نهی از منكر وجود دارد هر اندازه هم كه لباس عمل بپوشد ممكن نیست اینهمه آثار نیك ببار آورد .
 
 پاورقی :
 1 - سوره توبه ، آیه . 71
 2 - فروع كافی‏ج 5 ص . 56




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -