تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - امر به معروف و نهی از منکر(2)

امر به معروف و نهی از منکر(2)

شنبه 15 آبان 1389 01:49 ب.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر
علت بی‏ تفاوتی مردم در اصلاحات
و چون فكر امر به معروف و نهی از منكر در نظر مردم محدود شده و مردم‏ از جنبه امر به معروف و نهی از منكر توجهی به اصلاحات امور زندگی‏ اجتماعی خود ندارند نتیجه این شده كه اگر احیانا شهرداری مثلا یك قدم‏ اصلاحی در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و یا یك قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد ، بخواهند جلو گرانفروشی را بگیرند ، و یا اینكه بخواهند مقررات خوبی برای عبور و مرور اتومبیلها معین كنند مردم احساس نمی‏كنند كه پای یك امر مذهبی در میان است ، زیرا حس‏ نمی‏كنند كه این هم از جنبه دینی یك وظیفه است ، و حال آنكه به قول‏ صاحب جواهر : به هر وسیله و هر طریق هست باید كاری كرد كه معروف‏ تقویت و منكر ریشه ‏كن شود . علت اینكه مردم فعلا در این كارها كوتاهی‏ می‏كنند اینست كه این امور را از دائره معروف و منكر خارج كرده ‏اند .

وضع امر به معروف در دوره‏های اخیر
 اینها كه عرض كردم اشاره مختصری بود به تاریخ دور امر به معروف و نهی‏ از منكر ، حالا خوب است اشاره‏ای هم بشود به تاریخ نزدیك این اصل ، یعنی‏ تقریبا در یك قرن و در نیم قرن پیش ، اینها را دیگر در كتابی به طور تفصیل ننوشته ‏اند ، چیزهائی است كه كم و بیش همه ما از پیرمردان و پدران‏ خود شنیده‏ایم .
 باید عرض كنم همان‏طور كه وقتی انسان به سفارشها و توصیه ‏های پیشوایان‏ دینی مراجعه می‏كند و یا به تاریخ دور این اصل مراجعه می‏كند متأثر و متأسف می‏شود كه چرا این اصل امروز عملی نیست ، وقتی هم كه درباره‏ منظره‏ه ای هولناك و وحشیانه‏ ای كه در این اواخر به نام امر به معروف و نهی از منكر پیدا می‏شده فكر می‏كند خدا را شكر می‏كند كه چه خوب شد كه این‏ امر به معروفها و نهی از منكرها از بین رفت و ای كاش اگر بقایائی هم‏ دارد از بین برود . مظاهری در این اواخر به نام امر به معروف و نهی از منكر در زندگی اجتماعی ما پیدا شده كه باید گفت اگر معنای امر به معروف‏ و نهی از منكر این است ، خوب است متروك بماند .

اصل فراموش شده
.
 راست است اصل فراموش شده هم هست ، اما باید دید چرا فراموش شده ؟ من‏ معتقدم كه در این مورد هم مثل همه موارد ، ما باید قبل از توجه به علل‏ خارجی قضیه ، سخن معروف منسوب به امیرالمؤمنین ( ع ) را فراموش نكنیم‏ كه فرمود « دواؤك فیك ، و داؤك منك » دوای درد تو در خود تو است و منشأ درد هم در خود تو است . این خود ما بودیم كه این اصل را به صورتی‏ درآوردیم كه مردم را بیزار كردیم و این اصل را فراموشاندیم .
 امر به معروف و نهی از منكر در اسلام از نظر اجرایی شرایطی دارد .
 اولین شرطش حسن نیت و اخلاص است . ما فقط در مورد منكراتی كه علنی‏ است و به آنها تجاهر می‏شود حق تعرض داریم . دیگر حق تجسس و مداخله در اموری كه مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم . ولی در گذشته نزدیك‏ یكعده مردم ماجراجو و شرور بالطبع كه می‏خواستند ماجراجوئی كنند و حساب‏ خرده‏های خود را با دیگران صاف كنند ، این اصل مقدس را دستاویز قرار می‏دادند ، احیانا برای آنكه بتوانند مقاصد خود را عملی كنند چند صباحی در گوشه مدرسه زندگی می‏كردند و برای خود عبائی و ردائی و عمامه و نعلینی و ریش و هیكلی می‏ساختند و بعد به جان مردم می‏افتادند . چه جرمها و جنایتها كه به این نام نشد ! و چه منكرات شنیع كه به نام نهی از منكر واقع نشد !
 
اصل پند یا بند
 
قسمت دیگری كه خواستم در حاشیه نوشته باشیم اینست كه در میان ما ، در اجراء امر به معروف و نهی از منكر ، آن چیزی كه بیشتر مورد توجه بوده دو وسیله بوده . الان هم می‏بینیم مردم در اجراء این اصل توجهشان فقط به همین‏ دو چیز است . آن دو چیز یكی گفتن است و دیگری اعمال زور ، یعنی اول‏ بگوئیم بعد هم اگر از گفتن نتیجه نگرفتیم اعمال زور بكنیم . و به تعبیر دیگر كه تعبیر سعدی است ما به " پند " معتقد هستیم و " بند " ، اول‏ پند می‏دهیم و اگر اثر نكند و قدرت داشته باشیم ، به زدن و بستن متوسل‏ می‏شویم . این دو تا را خوب شناخته‏ایم و به این دو تا آشنائی داریم . البته شك نیست كه گفتن و پند دادن ، وسیله‏ای است از وسائل . اعمال‏ زور هم به سهم خود در مواردی وسیله دیگری است از وسائل . ولی آیا وسیله‏ امر به معروف و نهی از منكر منحصر است به همین دو ؟ وسیله دیگر و راه‏ دیگری نیست ؟

راه اخلاص و عمل
در اخبار وارد شده كه امر به معروف و نهی از منكر سه مرحله سه مقام‏ دارد : مرحله قلب ، مرحله زبان ، مرحله ید و عمل . ما معمولا از مرحله‏ قلب بجای آنكه اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درك‏ كنیم ، جوش و خروش و عصبانیتهای بیجا می‏فهمیم ، و از مرحله زبان بجای‏ آنكه بیانهای روشن كننده و منطقی بفهمیم ، كه قرآن می‏فرماید : « ادع الی سبیل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة » ( 1 ) ، موعظه‏ها و پندهای تحكم‏آمیز می‏فهمیم ، و از مرحله ید و عمل هم بجای اینكه‏ تبلیغ عملی و حسن عمل و همچنین تدابیر عملی بفهمیم ، تنها این مطلب را فهمیده‏ایم كه باید اعمال زور كرد .
 روی هم رفته ما برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله زیاده از حد ، اعجاز قائل هستیم ، خیال می‏كنیم با گفتن و زبان ، كار درست می‏شود ، در صورتی‏ كه :
 سعدیا گرچه سخندان و مصالح‏گوئی
 به عمل كار برآید به سخندانی نیست
 در حدیث است : « كونوا دعاه للناس بغیر السنتكم » ( 2 ) . مردم را به دین حق و صلاح دعوت كنید اما با ابزاری غیر از ابزار زبان یعنی با ابزار عمل . در حدیث دیگری است كه معمولا مورد استناد فقهاء در باب امر به معروف و نهی از منكر است كه : « ما جعل الله بسط اللسان و كف الید و انما جعلهما یبسطان معا و یكفان معا » ( 3 ) . یعنی چنین نیست كه خدا اجازه داده باشد كه تنها زبان باز باشد ولی دست بسته باشد ، بلكه اگر باز است هر دو باید باز باشد و اگر می‏خواهد بسته باشد هر دو بسته باشد ، یعنی اگر عمل در كار نباشد خوب است زبان هم بسته باشد.
 در اینجا استنباط یكی از بزرگترین فقهای اسلامی را از این حدیث و امثال این حدیث‏ برای شما از كتاب خودش نقل می‏كنم .
 شیخ ابوجعفر طوسی معروف به " شیخ الطائفه " در كتاب " نهایة " كه‏ از متون معتبر فقهیه ما است می‏فرماید : " و الامر بالمعروف یكون بالید و اللسان . فاما بالید فهو ان یفعل المعروف ، و یجتنب المنكر علی وجه‏ یتأسی به الناس . یعنی امر به معروف ، هم به وسیله دست می‏شود و هم به‏ وسیله زبان ، اما به وسیله دست معنایش اینست كه خودش شخصا عامل كار خیر باشد و عملا از منكرات اجتناب كند تا مردم خودبخود به او تأسی جویند ، و اما باللسان فهو ان یدعوا الناس الی المعروف و یعدهم علی فعله‏ المدح و الثواب ، و یزجرهم و یحذرهم فی الاخلال به من العقاب . یعنی اما به وسیله زبان به این نحو است كه مردم را دعوت كند و نوید بدهد كه در دنیا مورد ستایش و در آخرت مشمول پاداش الهی واقع می‏شوند و آنها را از كیفرهای بد بترساند . بعد می‏فرماید : " و قد یكون الامر بالمعروف بالید بان یحمل الناس علی ذلك بالتادیب و الردع و قتل النفوس و الاضراربها من الجراحات الا ان هذا الضرب لا یجب فعله الا باذن سلطان الوقت‏ المنصوب للرئاسة " ( 4 ) . یعنی یك قسم از امر به معروف یدی و عملی‏ اینست كه طرف را تأذیب كند و گاه منجر به قتل نفس و جراحت می‏شود ، ولی اگر مستلزم زدن و قتل نفس باشد بدون دستور حكومت شرعی جایز نیست . صاحب جواهر الكلام بعد از نقل این عبارتها یا قسمتی از این عبارتها از شیخ طوسی ، اینطور به گفته خود ادامه می‏دهد : " نعم ، من اعظم افراد الامر بالمعروف و النهی عن المنكر و اعلاها و اتقنها و اشدها تأثیرا خصوصا بالنسبة الی رؤساء الدین هو ان یلبس رداء المعروف واجبه و مندوبه و ینزع رداء المنكر محرمه و مكروهه ، و یستكمل نفسه بالاخلاق الكریمة ، و ینزهها عن الاخلاق الذمیمة " .
 یعنی آری ، از بزرگترین امر به معروف و نهی از منكرها و بالاترین آنها و پایه دارترین آنها و مؤثرترین آنها خصوصا نسبت به زعماء دینی ( كه‏ مردم به آنها و عمل آنها می‏نگرند ) اینست كه عملا جامه كار نیك بپوشد و در كارهای خیر ، چه واجب و چه مستحب عملا پیشقدم باشد ، جامه زشتكاری را از اندام خود دور كند ، نفس خویش را به اخلاق عالی تكمیل كند و اخلاق‏ زشت را از خود دور نگهدارد . بعد می‏فرماید : فان ذلك منه سبب تام لفعل‏ الناس المعروف و نزعهم المنكر ، خصوصا اذا اكمل ذلك بالمواعظ الحسنة المرغبة و المرهبه ، فان لكل مقام مقالا ، و لكل داء دواء ، و طب النفوس‏ و العقول اشد من طب الابدان . یعنی امر به معروف و نهی از منكر از طریق‏ حسن عمل ، سبب مؤثر و كاملی است و ممكن نیست بی‏اثر بماند ، خصوصا اگر به پند و اندرزهای خوب زبانی ضمیمه شود كه هر مقامی سخنی را ایجاب‏ می‏كند و هر دردی دوائی دارد . بهداشت و معالجه روح مردم مشكل‏تر و پرپیچ‏ و خم‏تر
 است از معالجه بدن آنها . در آخر ، سخن خود را به این جمله ختم‏ می‏كند : نسال الله التوفیق لهذه المراتب یعنی از خدا مسئلت می‏نمائیم كه‏ ما را برای رسیدن به این درجات موفق بدارد .
 علی ( ع ) می‏فرماید " « من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه‏ قبل تعلیم غیره و لیكن تادیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه ، و معلم نفسه و مودبها »
 « احق با لا جلال من معلم الناس و مودبهم » " ( 5 ) . یعنی آنكس كه‏ می‏خواهد پیشوای مردم باشد و مردم را به دنبال خود به راهی دعوت كند ، پیش از آنكه می‏خواهد به دیگران یاد بدهد خود را مخاطب كند و به خودش‏ تعلیم و تلقین نماید . پیش از آنكه می‏خواهد مردم را با زبان خود تربیت‏ كند ، با عمل و روش اخلاقی خوب و اخلاق صحیح ، خود را تربیت كند . آنكس‏ كه خودش را تعلیم و تلقین می‏كند و خودش را تربیت و تأدیب می‏كند برای‏ احترام و تكریم شایسته‏تر است از آنكه معلم و مربی دیگران است .
 
 پاورقی :
 1 - سوره نحل ، آیه 125 : [ بخوان به سوی راه پروردگارت با حكمت (دلائل عقلی و قابل پذیرش ) و پند نیكو [.
 2 - اصول كافی‏ج 2 ص 78 باب ورع .
 3 - فروع كافی ، ج 3 ، ص 55 ، و بجای " انما " " ولكن " آورده‏ است .
 4 - نهایة ، ص 299 و 300 ، و بجای " الاضراریها " " و ضرب " آورده‏ است .
 5 - نهج‏البلاغه ، حكمت . 73 

انتظار بیش از حد از زبان و گوش
این خود یك غفلت عظیم و اشتباه بزرگی است امروز در اجتماع ما كه‏ برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله ، و خلاصه برای زبان و مظاهر زبان بیش‏ از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم . در حقیقت از زبان اعجاز می‏خواهیم . بالضروره ، گفتن و نوشتن خصوصا اگر همانطوری باشد كه قرآن فرموده ، حكمت و موعظه حسنه باشد ، حقائق را روشن كند ، تنها به‏ صورت پندهای تحكم‏آمیز و آمرانه نباشد ، شرط لازمی است ولی به اصطلاح شرط
 كافی و یا علت تامه نیست . و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم‏ و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و می‏خواهیم تنها با زبان‏ و گوش همه كارها را انجام دهیم و انجام نمی‏شود ناراحت می‏شویم و ناله و فغان می‏كنیم و می‏گوئیم :
 گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جائی نرسد فریاد است
 این شعر برای ما در همه زمانها صادق بوده و هست . فكر نمی‏كنم كه ما اشتباه می‏كنیم ، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم ، گاهی هم - بلكه بیشتر اوقات - باید از راه عمل و چشم استفاده‏ كنیم ، ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار كنیم تا آنها با چشم خودشان‏ ببینند . یك مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم .

عمل جمعی و گروهی
مطلب دیگر اینكه گذشته از اینكه ما در اجراء امر به معروف و نهی از منكر باید عمل را دخالت دهیم ، به این نكته توجه داشته باشیم كه عمل هم‏ اگر فردی باشد چندان مفید فایده‏ای نیست خصوصا در دنیای امروز . این هم‏ خود یك مشكلی است در زندگی اجتماعی ما كه آنهایی هم كه اهل عمل می‏باشند توجهی به عمل اجتماعی ندارند و به اصطلاح تك‏رو می‏باشند . از عمل فردی‏ كاری ساخته نیست ، از فكر فرد كاری ساخته نیست ، از تصمیم فرد كاری‏ ساخته نیست ، همكاری و همفكری و مشاركت لازم است . در تفسیر " المیزان " در ذیل آیه كریمه قرآن :
 « یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا »( 1 ) بحثی دارد راجع به اینكه دستور اسلام‏ اینست كه تفكر ، تفكر اجتماعی باشد .
 پاورقی :
 1 - سوره آل عمران ، آیه . 200

منطق یا تعبد
مطلب دیگر كه آن خیلی مهم است اینست كه ما در اجراء امر به معروف و نهی از منكر ، منطق را دخالت نمی‏دهیم ، در صورتی كه هر كاری منطقی‏ مخصوص به خود دارد كه كلید آن كار است .
 عرض كردم چیزی را كه ما خوب شناخته‏ایم و بیش از اندازه برایش اثر قائل شدیم زبان بود نه عمل ، در عمل هم توجه به عمل فردی بود نه اجتماعی‏ .
 اكنون می‏گویم چیزی كه بیش از هر چیز دیگر مورد غفلت است دخالت منطق‏ است در این كار . مقصود اینست كه در كار معروف و منكر باید تدابیر عملی اندیشید و باید دید چه طرز عملی مردم را نسبت به فلان كار نیك‏ تشویق می‏كند و مردم را از فلان عمل زشت باز می‏دارد .
 چندی پیش در یكی از روزنامه‏های عصر مقاله‏ای خواندم تحت عنوان " خروارها پند و نصیحت " . در آن مقاله بعد از آنكه نوشته بود كه در كشور ما خروارها پند و نصیحت به صورتهای مختلف ولی بی‏اثر است این مثل را ذكر كرده بود : " یك جو درمان بهتر از صد خروار نسخه است " . بعد نوشته بود : " چندین سال پیش در یكی از شهرهای كوچك واقع در ایالت‏ فیلادلفیا ( امریكا ) زنها مبتلا به قمار بازی شده بودند . ابتدا كشیشها و روزنامه نویسها و خطباء و فصحاء تا می‏توانستند راجع به بدی قمار خصوصا برای زنها گفتند و نوشتند ، ولی مثل همین حرفهای خودمانی مانند گردو روی‏ گنبد سر خورد و پائین افتاد و به جائی نرسید ، تا آنكه شهردار محل به فكر افتاد یكی دو تا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر كند و سرگرمیهای مناسب در آنجا فراهم نماید ، از قبیل نمایش بچه‏های چاق‏ و تندرست و جایزه دادن به مادران كاردان ، و از قبیل كارهای دستی و غیره‏ ، كه هر كدام برنامه و ترتیبات خاصی داشت و مردم را سر ذوق می‏آورد . دو سه سالی از این جریان گذشت كه زنهای آن شهر به كلی قمار را فراموش‏ كردند " .
 این را می‏گویند چاره عملی و تدبیر عملی . این ، معنای دخالت دادن منطق‏ و تدبیر است در مبارزه با منكرات . اگر آنها می‏خواستند به موعظه ‏ها و خطابه‏ های كشیشان و مقاله‏ ها و روزنامه‏ ها قناعت كنند می‏بایست برای همیشه‏ بنشینند و مثل ما بگویند :
 گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جائی نرسد فریاد است
 از قدیم در میان ما معروف است كه زنها زیاد غیبت می‏كنند . الان هم‏ زنهای قدیمی و محجبه در عین اینكه اهل نماز و روزه و مسجد و عبادت هستند زیاد غیبت می‏كنند . چرا ؟ زیرا محیط خانوادگی قدیمی ما با آن سبكی كه‏ بود طوری است كه زن و بیچاره اگر غیبت نكند حرف دیگر و كار دیگر ندارد . اهل علم و معرفت و كتاب كه نیست . اهل هنر و كاردستی و صنعت كه‏ نیست . در حال فراغت از زحمات خانه سرگرمی دیگری ندارد جز اینكه دور هم جمع شوند و غیبت كنند . روح بالاخره غذا می‏خواهد . وقتی غذای صحیح‏ نرسید ، از گوشت مرده تغذیه می‏كند . « ا یحب احدكم ان یأكل لحم اخیه‏ میتا »( 1 ) . در حدیث راجع به غیبت وارد شده كه « الغیبة ادام كلاب النار » ( 2 ) غیبت ، خورش سگهای جهنم است‏ .
 ما تاكنون هر چه خواسته‏ایم جلو این عمل را بگیریم از راه موعظه و زبان‏ بوده ، در فكر چاره عملی و تدبیر منطقی نبوده‏ایم ، قهرا بلا اثر مانده ، بعد بجای آنكه خودمان و طرز عمل خودمان را متهم نمائیم زنهای بیچاره را متهم كرده‏ایم كه جنس آنها چنین و چنان است .
 همچنین امروز در محیط زنهای متجدد و فرنگی ماب ما بیماری دیگری وجود دارد و آن بیماری هوسبازی و ولو بودن در حاشیه خیابانها و پیروی مفرط از مد پرستی و اسراف و تجمل است ، بطوری كه در اخبار روزنامه‏ها می‏خوانیم‏ كه اروپائیان اعتراف دارند كه در این امور زنهای ایرانی در جهان درجه‏ اول‏اند . این را هم می‏خواهیم با زبان و موعظه و یا ملامت و طعنه علاج كنیم‏ و البته با این وسائل چاره‏پذیر نیست . اگر روزی توفیق پیدا كنیم كه عملا در فكر چاره‏جوئی بیفتیم و منطق را در امر به معروف و نهی از منكر دخالت‏ دهیم همه این مشكلات به خوبی و آسانی حل می‏شود .
 اگر می‏خواهید بدانید كه در متن دستورات اسلامی به دخالت دادن منطق در امر به معروف و نهی از منكر توجه شده ، به این نكته توجه كنید : فقهاء عموما به استناد اخبار و احادیث گفته‏اند كه یكی از شرائط امر به معروف‏ و نهی از منكر احتمال تأثیر است .
 احتمال اثر یعنی احتمال نتیجه دادن . هر حكمی مصلحتی دارد : نماز مصلحتی دارد ، روزه مصلحتی دارد ، وضو مصلحتی ، امر به معروف و نهی از منكر هم مصلحتی دارد . مصلحت این كار اینست كه طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد . پس معنای احتمال تأثیر اینست كه احتمال بدهی‏ مصلحت تشریع این حكم بر سخن یا عمل تو مترتب بشود .
 حال از شما سؤال می‏كنم كه چرا در مورد نماز نگفته‏اند اگر احتمال می‏دهی‏ این نماز در تو اثر داشته باشد و آن مصلحتی كه در نماز هست مترتب می‏شود بخوان ، و اگر احتمال نمی‏دهی نخوان ؟ و همچنین درباره وضو و روزه و حج و غیره .
 برای این كه آنها تعبدی محض می‏باشند . ما نمی‏توانیم عقل خودمان را در كیفیت آنها و در این كه باید بكنیم یا نباید بكنیم و چه جور بكنیم‏ دخالت بدهیم . ولی امر به معروف و نهی از منكر از كارهائی است كه‏ ساختمان و كیفیت ترتیب آن و اینكه در كجا مفید است و به چه شكل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر می‏دهد و بار می‏دهد و نتیجه می‏دهد ، همه را شارع در اختیار عقل ما و فكر ما و منطق ما گذاشته است . عرض كردم صاحب‏ جواهر هم می‏گوید : در همه موارد ، یگانه چیزی را كه باید در نظر گرفت‏ اینست كه به چه نحو و به چه شكل و با چه كیفیت و چه وسیله ، به هدف و مقصود نزدیك می‏شویم .
 اگر این مطلب را خوب بفهمیم طرز فكر ما در فهم اخبار و احادیث امر به معروف و نهی از منكر عوض می‏شود و بسیاری از تعارضهائی كه خیال‏ می‏كنیم بین ادله این اصل در بعضی خصوصیات وجود دارد مرتفع می‏شود . فعلا نمی‏توانیم بیش از این در اطراف این مطلب صحبت بكنم زیرا وقت گذشته‏ است .
 خلاصه اینكه اگر ما راستی می‏خواهیم این اصل فراموش شده را زنده كنیم‏ باید مكتبی و روشی به وجود آوریم عملی ( نه زبانی فقط ) و در عین‏ حال اجتماعی ( نه انفرادی ) و در عین حال منطقی و مبتنی بر اصول علمی علم‏ النفسی و اجتماعی . در این وقت است كه صد در صد امید موفقیت هست .
 این نكته را هم بگویم در خاتمه عرایضم : غالبا وقتی كه اسم امر به‏ معروف و نهی از منكر برده می‏شود گفته می‏شود : ای آقا ! مگر می‏گذارند ؟ !
 مگر می‏شود امر به معروف و نهی از منكر كرد ؟ ! موانع زیادی هست .
 من بر عكس معتقدم كه یگانه چیزی كه در هیچ زمانی ممكن نیست به طور كلی جلو آن را گرفت و هیچ قدرتی نمی‏تواند به كلی از او جلوگیری كند همین‏ امر به معروف و نهی از منكر است . البته اگر مقصود از امر به معروف و نهی از منكر تنها گفتن و جنجال كردن و بعد هم اعمال زور و فشار باشد ممكن‏ است موانعی پیش بیاید ، ولی عرض كردم اساس امر به معروف و نهی از منكر نیكوكاری است . مگر ممكن است كسی بخواهد از خود گذشتگی كند و خود را در خدمت خلق خدا قرار دهد ، بخواهد خودش خوب باشد و به مردم خوبی‏ كند و آنگاه قدرتی بتواند جلو خوبی خود او یا خوبی كردن او را بگیرد ؟ !
 مگر می‏شود به مردم گفت خوب نباشید و به مردم خوبی نكنید ؟ !
 به هر حال اینست اصل مقدس امر به معروف و نهی از منكر ، و آن بود و هست طرز مواجهه ما با این اصل مقدس كه كار به اینجا كشیده كه نه تنها در جامعه ما متروك شده ، در افكار ما نیز مسخ شده و تغییر شكل داده است.
 راستی هیچ تاكنون در اطراف این مسئله فكر كرده‏اید كه چرا ما در تاریخ اسلام از هر طبقه‏ای شخصیتهای مبرز داشته‏ایم : ادباء بزرگ داشته‏ایم‏ ، حكماء بزرگ داشته‏ایم ، فقهاء بزرگ داشته‏ایم ، شعراء بزرگ داشته‏ایم ، وعاظ و خطباء بزرگ داشته‏ایم ، و كتاب و نویسندگان بزرگ داشته‏ایم ، منجمین و ریاضیون بزرگ داشته‏ایم ، سیاستمداران بزرگ داشته‏ایم ، صنعتگران و هنرمندان بزرگ داشته‏ایم ، ولی مصلحین نداشته‏ایم و از این‏ جهت ما خیلی فقیریم . البته كم و بیش " مصلح " در میان ما ظهور كرده‏ اما نه آن اندازه كه انتظار می‏رود ، با اینكه ما اصلی در اسلام داریم به‏ نام اصل امر به معروف و نهی از منكر . این اصل می‏بایست مصلحین زیادی به‏ وجود آورده باشد . البته نباید انتظار داشت كه به همان اندازه كه مثلا ادیب یا حكیم یا فقیه یا منجم و ریاضیدان داشته‏ایم می‏بایست مصلح‏ اجتماعی و دینی داشته باشیم . " مصلح " یك نبوغ و شخصیت و عمق نظر و دوراندیشی و گذشت دیگری لازم دارد و قهرا عزیز الوجودتر و قلیل الوجودتر است ، ولی فكر می‏كنم به همان نسبت هم كه بسنجیم باز نداشته‏ایم . چرا ؟
 این سؤالی است كه فعلا برای من مقدور نیست كه بتوانم جوابی به آن بدهم .
 اینقدر مصلح نداشته‏ایم و سخن از اصلاح كمتر شنیده‏ایم كه فكر نمی‏كنیم این‏ هم یك شأن بزرگی است و شایسته مردان بزرگ است . اگر به ما بگویند امیرالمؤمنین یا سید الشهداء سلام الله علیهما مردی بود حكیم ، همه ، معنای این كلمه را می‏فهمیم و این را مدحی برای آن حضرت می‏شماریم . و همچنین است اگر بگویند مردی بود فقیه و عارف به احكام الهی ، یا بگویند مردی بود خطیب و فصیح و بلیغ . ولی اگر بگویند مصلح بود ، چیزی از این‏ كلمه نمی‏فهمیم و چندان به نظر ما مهم نمی‏آید ، در صورتی كه از همه شؤون بالاتر همین است ، و خودشان هم همین اسم و همین‏ شأن را برای خود پسندیده‏اید .
 علی علیه السلام می‏فرماید " « اللهم انك تعلم انه لم یكن الذی كان منا منافسة فی سلطان ، و لا التماس شی‏ء من فضول الحطام ، و لكن لنرد المعالم‏ من دینك ، و نظهر الاصلاح فی بلادك ، فیأمن المظلومون من عبادك ، و تقام‏ المعطلة من حدودك » " ( 3 ) خدایا تو می‏دانی من نه در پی ریاست و زعامت و حكومتم و نه طالب مال و ثروت دنیا ، من فقط مردی مصلح می‏باشم‏ ، می‏خواهم نشانه‏های از بین رفته دین را برگردانم و در بلاد تو اصلاحی به‏ عمل آورم تا ستمدیدگان در امان قرار گیرند و حدود تو جاری شود .
 سید الشهداء سلام الله علیه در وصیتی كه هنگام حركت نوشت و به برادرش‏ محمد ابن حنفیه داد می‏نویسد : « انی ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ، انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی » ( 4 ) من برای هوا و هوس‏ قیام نكردم . من مردی اخلالگر و ستمگر نیستم . فلسفه قیام من و نهضت من‏ اصلاح طلبی است . من مردی مصلح می‏باشم .
 پاورقی :
 1 - سوره حجرات ، آیه . 12
 2 - بحار الانوار ، ج 75 ص . 246
 3 - نهج البلاغه ، خ . 129
 4 - مقتل خوارزمی ، ج 1 ص . 188



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -