تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - گریه جنیان بر امام حسین علیه السلام

گریه جنیان بر امام حسین علیه السلام

چهارشنبه 24 آذر 1389 05:39 ب.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر
   

امام محمدباقر(علیه‏السلام) فرموده است: از پدرم على بن الحسین(علیهما‏السلام) پرسیدم كه چگونه او را از كوفه به شام حركت دادند؟! فرمود: مرا بر شترى كه عریان بود و جهاز نداشت سوار كردند و سر مقدس پدرم حسین(علیه‏السلام) را بر نیزه‏ اى نصب كرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهایى كه زیراندازى نداشت سوار كردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه كرده بودند، و چون یكى از ما مى‏گریست با نیزه به سر او مى‏زدند! تا آن كه وارد دمشق شدیم.(1)

و در منتخب آمده است كه: عبیدالله بن زیاد، شمر و خولى و شبث بن ربعى و عمرو بن حجاج را فراخواند و هزار سوار را همراه آنان كرد و توشه راهشان را فراهم ساخت و دستور داد تا اسیران اهل‌بیت را به شام ببرند و به هر شهر و دیارى كه رسیدند، آنان را بگردانند!!(2)

در تاریخ به صورت كامل در مورد منازل و شهرهایی كه مسیر كاروان بوده سخن به میان نیامده است ولی به تعدادی اشاره شده و وقایعی كه در آن شهرها رخ داده بیان شده است .

بر اساس نقل تاریخ حاملین سرهای مطهر وقتی وارد شهرها می‌شدند، سرها را بر سر نیزه می‌كردند و در شهر می‌گرداندند و به مردم می‌گفتند كه اینها خارجی هستند و علیه یزید خروج كرده‌اند، آنهایی كه نمی‌شناختند این گفتار را می‌پذیرفتند و خوشحال می‌شدند و كسانی كه حضرت را می‌شناختند به دروغ بودن حرفشان پی می‌بردند و گریان می‌شدند.

در تاریخ آمده است كه مردم برخی از شهرها نیز وقتی می‌فهمیدند كه كاروان اسرا، اهل بیت پیامبر اكرم هستند و آن سرها، سرهای مطهر امام و یارانش است اجازه ورود به شهر را به حاملین نمی‌دادند و به آنها نان و آب هم نمی‌دادند و بسیار گریه می‌كردند.

در كامل بهائى آمده است: چون سر امام حسین(علیه‏السلام) را از كوفه بیرون آوردند، مأموران ابن زیاد از قبایل عرب بیمناك بودند كه شاید هنوز قدرى از غیرت دینى كه در ایشان باقى مانده، آنان را وادارد كه سر امام را از دست ایشان بگیرند، از این روى، دور از جاده اصلى، و از بیراهه حركت مى‏كردند!

ابومخنف نقل كرده است كه: سر مقدس را از شرق «حصاصه»(3) برده و از «تكریت» گذشتند و والى آنجا را از ورود خود آگاه كردند، او افراد بسیارى را با پرچم به استقبال آنان روانه نمود! و اگر كسى از صاحب سر سؤال مى‏كرد، مى‏گفتند: خارجى است!(4)

مردى نصرانى كه آن سر را دیده و آن پاسخ را شنیده بود، با خود گفت: این چنین نیست كه مى‏گویند، این سر حسین بن على فرزند فاطمه است و من خود در كوفه بودم كه او را شهید كردند؛ سایر نصرانیان از این واقعه آگاه شدند و به تعظیم و اجلال آن حضرت ناقوس‌ها را شكستند و گفتند: خداوندا! از شومى و عصیان این قوم كه فرزند پیغمبر خود را كشته‏اند، به تو پناه مى‏بریم.

كوفیان چون این حال را مشاهده كردند راه بیابان را در پیش گرفته و از آنجا كوچ كردند!(5)

حاملان سر مقدس در اثناى راه به «مشهد النقطه» رسیدند و سر مقدس را بر روى سنگ بزرگى كه آنجا بود نهادند، ناگهان قطره‏اى خون از آن سر مقدس بر آن سنگ چكید و پس از آن هر ساله در روز عاشورا از آن سنگ خون مى‏جوشید! و مردم از اطراف بر گرد آن صخره اجتماع مى‏كردند و مجلس عزا و ماتم براى امام حسین (علیه‏السلام) برپا مى‏داشتند.

و آن صخره تا ایام عبدالملك بن مروان بجاى بود، و او دستور داد كه آن سنگ را از آنجا منتقل كردند! و دیگر معلوم نشد كه آن را كجا بردند! ولى مردم، بناى یادبودى در محل آن سنگ احداث ‏كردند و بارگاهى بر روى آن قرار دادند و آنجا را «نقطه» یا «مشهد النقطه» نامیدند. (6)

شبی را كه حاملین سرها و اسرا در «وادى النخله» فرود آمدند، سربازان در طول شب صداى نوحه جنیان را مى‏شنیدند:(7)

نساء الجن یبكین من الحزن شجیات و اسعدن بنوح للنساء الهاشمیات و یند بن حسینا عظمت تلك الرزیات و یلطمن خدودا" كالدنانیر نقیات و یلبسن ثیاب السود بعد القصبیات(8)؛‌ زنان جن از غصه و حزن مى‏گریند، و براى زنان هاشمى نوحه مى‏نمایند؛ بر حسین و بزرگى این مصیبت‌ها ندبه مى‏كنند و بر چهره خود لطمه مى‏زنند؛ و جامه‏هاى سیاه بعد از لباس‌هاى كتانى در بر مى‏كنند.»

بهر حال اهل بیت رسول اكرم(صلَى الله علیه و آله) را همراه سرهاى نورانى و پاك به طرف «دمشق» آوردند، وقتی نزدیك دروازه دمشق رسیدند، حضرت ام كلثوم(علیهاالسلام)، شمر (لعنة الله علیه) را صدا زد و فرمود: ما را از دروازه‏اى وارد دمشق كنید كه مردم كمتر اجتماع كرده باشند و سرها را از میان محمل‌ها دور كنید تا نظر مردم به آنان جلب شده به نوامیس رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نگاه نكنند.


شمر ملعون كاملا" بر خلاف خواست حضرت ام كلثوم(علیهاالسلام) عمل كرد و كاروان اهل بیت را در روز او ماه صفر(9) از دروازه ساعات(10) - كه براى ورود كاروان تزیین شده بود و مردم زیادى در آنجا اجتماع كرده بودند - وارد شهر دمشق نمود، و اهل بیت عصمت(علیهم السلام) و سرهاى مقدس را در این دروازه نگاه داشت تا در معرض تماشاى مردم قرار گیرند، سپس آنان را در نزدیكى درِ مسجد جامع دمشق، در جایگاهى كه اسیران را نگاه مى‏دارند، نگاه داشت!!(11)
 
----------------------------------
پی‌نوشت‌ها:

1- بحار الانوار، ج 45، ص 145.

2- منتخب طریحى، ج 2، ص480.

3- حصاصه قریه‏اى است نزدیك قصر ابن هبیره و از نواحى كوفه است. (معجم البلدان، ج2، ص263).

4- حاملان سر از معرفى سر مقدس امام حسین(علیه‏السلام) بیم داشتند، لذا امام را خارجى یعنى كسى كه بر یزید خروج كرده و علیه او جنگیده، معرفى مى‏كردند.

5- قمقام زخار، ج 2، ص547.

6- مقتل الحسین مقرم، ص 346.

7- قمقار زخار، ج 2، ص548.

8- بحار الانوار، ج 45، ص236.

9- صاحب كتاب كامل بهائى و ابوریحان بیرونى در الاثار الباقیه و كفعمى در مصباح، تاریخ ورود اهل بیت را به شام در روز اول ماه صفر نوشته‏اند. (مقتل الحسین مقرم، ص 348).

10- وجه تسمیه این دروازه به «باب الساعات» این بوده است كه در آنجا صورت حیواناتى را از نحاس درست كرده بودند و نطمى در آن ایجاد شده بود كه ساعات روز را تعیین مى‏كرد. و در مقتل خوارزمى آمده است كه: اهل البیت را از باب توما وارد دمشق كرده‏اند و آثار دروازه توما هم اكنون در دمشق موجود است. (مقتل الحسین مقرم، ص 348).

11- الملهوف،‌ سید بن طاووس، ص73.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -