تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - جلوه هایى از درسهاى امام سجاد ( علیه السلام )

جلوه هایى از درسهاى امام سجاد ( علیه السلام )

شنبه 27 آذر 1389 05:32 ب.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر

روشنترین دلیل سیماى تابناك خورشید، پرتو فروزانى است كه از آن جدا شده و روح و تن جویندگان را گرامى و توان بخشد. از این رو درسها و معارفى كه از امام سجاد - علیه السلام - در متون اسلامى و منابعى دینى بر جاى مانده و به ثبت رسیده ، خود بهترین گواه بر منزلت علمى و نیز جایگاه اخلاقى و فضایل معنوى آن حضرت است .

چه شایسته است كه پس از ملاحظه توصیفها و تمجیدهاى دیگران و مطالعه زندگى اصحاب و شاگردان آن حضرت ، خود به كوثر حیاتبخش ‍ معارف آن اسوه فضیلت و دانش ، دست فرو بریم و جان و اندیشه را از آن سیراب سازیم .

در این رهگذر، نخست به رساله حقوق و سپس سجادیه نگاهى گذاریم خواهیم داشت .

رساله حقوق

در اوج حاكمیت استبداد در روزگارى كه حكام اموى با تمام توان درصدد زدودن نور شرافت و آزادى از سرزمین وحى بودند و در خاموش ساختن منادیان حق و از میان بردن سیره حیاتبخش پیامبر كرم - صلى الله علیه وآله - از هیچ تلاشى فروگذار دوباره قامتى در جاى ایستاد، هرچند آثار زنجیرهاى استبداد اموى هنوز بر اندامش حك بود، اما زبانش هرگز و هیچ گاه از حق و دفاع انسانها باز نایستاد!

رساله حقوق امام حقوق امام سجاد - علیه السلام - در عصر حاكمیت جهل و جور پیامى است فراتر از زمان خویش ، بلكه فراتر از همه اعصار تمدن بشرى !

امروز كه بشر، مدعى دستیابى به عالى ترین شكل تمدن و فرهنگ ارزشى است و دم از حقوق بشر و حتى حمایت از حیوانات و یا حفظ محیط زیست مى زند، علاوه بر پوشالى بودن بسیارى از شعارهایى كه مطرح مى كند در بعد قانون شناسى و قانونگذارى نیز ضعفهایى دارد كه اگر با رساله حقوق امام سجاد - علیه السلام - مقایسه شود و عنصر زمان و ظرفیت ونیازها نیز ملاحظه گردد، اوجهاى آن رساله و كاستیهاى دست نوشته هاى بشر متمدن این عصر آشكار خواهد شد!

هر چند پذیرش این نكته - در نگاه نخست - براى دلباختگان مادى و دور ماندگان از مكتب وحى و رسالت مشكل خواند نمود، اما تاءمل واقع بینى ، آنان را به تواضع در برابر حق واخواهد داشت .

قبل از پرداختن به متن این رساله ، تحقیقى درباره اسناد و رجال آن شایسته مى نماید.

رساله حقوق در منابع روایى

پیشین ترین منابع حدیثى كه رساله حقوق امام سجاد - علیه السلام - را به طور كامل ثبت كرده اند عبارتند از:

1- تحف العقول ، تاءلیف حسن بن على بن حسین بن شعبه حرانى ، متوفاى 381 قمرى . در كتاب پنجاه حق از حقوق ثبت شده اما سند رساله یاد نشده است .

2- خصال تاءلیف ابوجعفر محمد بن على بن حسین بابویه قمى ، متوفاى 382 هجرى .

3- من لا یحضره الفقیه ، تاءلیف شیخ صدوق ابو جعفر محمد بن على .... كه از كتب چهارگانه معتبر شیعه مى باشد.

شیخ صدوق ره دردو اثر اخیر خصل و من لا یحضر الفقیه علاوه بر پنجگانه ، حقى را تحت عنوان حق حج یاد كرده و در مجموع پنجاه و یك حق را متذكر شده است . هر چند در مقدمه حصال ، آنجا كه فهرست حقوق ذكر گردیده از حج یادى به میان نیامده است .

در حدیث من لا یحضر سلسله سند نقل نشده و حدیث مرسل است .

میان حدیث من لا یحضر با روایت تحف العقول و نیز روایت خصال تفاوتهایى دیده مى شد، در حالى كه سایر نقلها از آغاز به تفصیل یكایك حقوق پرداخته اند.

ثانیا در سند خصال ، نامى از اسماعیل بن فضل به میان نیامده است .

ثالثا در من لا یحضر تصریح نشده است كه حقوق مذكور، رساله اى است از امام سجاد علیه السلام   ولى در خصال به این نكته تصریح شده است و عبارت چنین است : الحقوق الخمسون التى كتب بها على بن الحسین سید العابدین علیه السلام الى بعض اصحابه ...

متن رساله حقوق

حقوق الهى ، پایه همه حقوق فردى و اجتماعى

امام سجاد - علیه السلام - در نامه یكى از اصحاب خویش درباره حقوق چنین نوشت :

خدایت مورد رحم و محبت قراردهد!

آگاه باش ! كه خداوند بر تو حقوقى دارد. درباره حركت و سكون و هر جایگاهى كه در آن قدم نهى و براى هر عضوى از اعضاى تحت فرمان تو و هر ابراز و امكاناتى كه آنها را به استخدام در مى آورى .

برخى از این حقوق مهمتر و گرانتر از سایر حقوق به شمار مى آیند .

بزرگترین حقوق ، حقوق مربوط به خداوند است حق معرفت و عبادت خدا و اطاعت از او... این حقوق كه ترسیم كننده رابطه اى خلق باخالق وظیفه انسان در برابر خداست زیربنا وپایه سایر حقوق فردى و اجتماعى به حساب حساب مى آید. اگر حقوق الهى نادیده گرفته شود و انسان موجودى غیر مسوول و بى هدف و فاقد تكلیف به شمار آید در آن صورت پایبندى وى به سایر حقوق فردى و اجتماعى لغو و بیهوده مى نماید و هیچ قانون و تكلیفى ضمانت اجرا ندارد.

فراگیرى و گستردگى دامنه حقوق

خداوند در پى حقوق ویژه خود بر خلق حقوقى را براى تمامى اعضاى بدنت از فرق تا قدم قرار داده است . چشم گوش ، زبان ، دست ، پا شكم و شرمگاه ، اینها اعضاى هفتگانه اى هستند كه افعال آدمى به وسیله آنها صورت مى گیرد.

علاوه بر اعضا كه وسیله صدور افعال مى باشند، خود افعال نیز بر انسان حقوقى دارند.

خداوند براى نماز، روزه ، انفاق و پرداخت حقوق مالى ، هدیه و سایر افعال بر عهده تو حقوق و قوانینى نهاده است .

در مرحله سوم نوبت به حقوق اجتماعى مى رسد حقوقى كه در رابطه انسان با جمع بر او واجب مى گردد. نخست حقوق پیشوایان تو و سپس ‍ حقوق رعایا و كسانى كه تحت سرپرستى تو قرار داند و پس از آن حقوق خویشاوندان قرار دارد.

فهرست حقوق اجتماعى

هر كى از حقوق اجتماعى كه بر شمردیم خود خاستگاه حقوق متعددى است . حق پیشوایان در سه بخش باید ملاحظه شود. 1 - حق سیاستگذاران و سیاستمداران و اداره كنندگان نظام اجتماعى . 2 - حق معلمان و سرپرستان علمى و فرهنگى . 3 - حق مولا بر بنده . البته هر مربى و اداره كننده اى خود امام و پیشوایى به شمار مى آید و حقوقى دارد.

حقوق رعایا و نیروهاى تحت سرپرستى انسان نیز سه است . 1 - حق رعایا و افراد جامعه كه به قانون فرمانروا و حاكم گردن مى نهند. 2 - حق نیروهاى تحت تعلیم و شاگردان ، زیرا كسى كه چیزى را نمى داند و در مقام دانشجویى بر آمده رعیت فرد عالم به حساب مى آید. 3 - حق كسانى كه تو اختیار دار آنانى مانند زنان و یا كسانى كه مملوك تواند.

و امام حق خویشاوندان بسیار است و هر چه خویشاوندى نزدیكتر باشد حقوق نیز بیشتر و جدیتر خواهد بود. ضروریتر از همه حق مادر سپس حق پدر و پس از آن حق فرزند و در مرحله بعد حق برادر و در مراتب بعد هر كدام كه نزدیكتر و نزدیكترند.

از حقوق خویشاوندان كه بگذریم حقوق اجتماعى در گستره اى دیگر مطرح است از آن جمله حقوق مربوط به مولا و سرپرستى كه تو را از قید بردگى آزاد ساخته است مولا و سرپرستى كه اكنون از الطاف او بهره ورى كسى كه به تو احسان كرده آن كه با نداى اذانش تو را به سوى نماز فرا خوانده امام جماعت تو همنشین همسایه رفیق شریك ، اموال بدهكار، طلبكار، معاشر، كسى كه علیه تو ادعا دارد، كسى كه تو علیه او ادعا دارى مشورت كننده با تو كسى كه با او مشورت مى كنى نصیحت خواه نصیحت گو. آنان كه از تو بزرگترند، كسانى كه از تو كوچكترند، كسى كه دست نیاز به سوى تو دراز كرده ، آن كس كه به او اظهار نیاز مى كنى ، كسى كه با سخن یا رفتار به تو بدى روا داشته و كسى كه دانسته یا ندانسته درباره تو به خشونت رفتار كرده است .

سپس حقوق همه همكیشانت و نیز آنان كه كافرند ولى در ذمه اسلام در آمده اند و حاكمیت سیاسى را پذیرفته اند.

و سرانجام حقوقى كه بر اساس حالات مختلف و مناسبتهاى گوناگون به روابط اجتماعى تعلق مى گیرد.

خوشا به حال كسى كه خدایش یارى دهد و در پایبندى به این حقوق استوار و موفق باشد.

امام سجاد  علیه السلام   هر چند در این فهرست به حقوق بسیار متنوع و گوناگونى اشاره كرده اما در پایان این حقیقت را آشكار ساخته است كه حقوق اجتماعى و فردى به آنچه گفته شد، منحصر نمى باشد، بلكه اصولا برخى از حقوق داراى جنبه متغیرى هستند كه در شرایط و زمان و مكان مختلف و مناسبات گوناگون تغییر مى كنند و یا مطرح مى شوند.

بى شك گشودن این زاویه بر اتقان ، اعتبار و واقع بینى این رساله افزوده است و وسعت بینش و واقعگرایى نویسنده آن را آشكار مى سازد.

امام سجاد  علیه السلام   پس از بر شمردن فهرست حقوق الهى ، فردى و اجتماعى انسان به توضیح و تشریح هر یك از آنها پرداخته است .

1 - حقوق الهى بر انسان

حق برتر خداوند برانسان این است كه او را عبادت كند كمترین شركى به او نورزد. اگر انسان ، خداى خویش را خالصانه پرستش كند، خداوند نیز امور دنیا و آخرت او را كفایت خواهد كرد و آنچه محبوب و مطلوب آدمى اس ‍ برایش حفظ و تدارك مى كند.

2- حق انسان بر خویش

حق نفسه آدمى بر او این است كه آن را در اطاعت خداوند به كار گیرد. سرمایه وجود را هدر ندهد و صرف بیهوده گیها و گمراهیها نكند. و حق زبان ، گوش ، چشم و دست و... را ادا كند آنها را در مسیر باطل و پوچ به كار نیندازند و در راستاى استفاده صحیح از این امكانات خداوند یارى بجوید.

3- حق زبان و قوانین گفتار

حق زبان این است كه از گرفتار شدن به گفتار زشت مصون ماند و عادت بر خوبیها و سخنان نیك پیدا كند.

زبان باید كنترل و محبوس شود، جز آنها كه نیازى ارزشى باشد و در راستاى منافع دین و دنیا قرار گیرد. آن را از سخنان بیهوده و كم نتیجه و زایان آورى باید دور داشت . آنچه مشخص مى كند كه كجا باید سخن گفت و زبان را به كار گرفت عقل است . جمال انسان عاقل در شیوه گفتار او متجلى است - نیرویى نیست مگر متكى به خداوند بزرگ -

جمله اخیر امام سجاد - علیه السلام - یعنى ؛ لا قوة الا بالله العلى العظیم ظاهرا حكایت از دشوارى امر و ناتوانى انسان در مسیر حفظ كامل زبان و تنظیم گفتار دارد. و هشدارى است به این كه براى موفقیت در این راه باید از حمیت الهى ، بهره گرفت و با استمداد از درگاه او به پیروزى رسید.

4- قواى شنوایى

حق قواى شنوایى است كه آن را از شنیدن سخنان آلوده و شنیدنیهاى مضر دور نگاه دارى . گوش كانالى است به سوى قلب - مركز ادراك ، تصمیم گیرى و تاءثیر پذیرى - انسان ، این كانال را جز بر روى سخنان ارزشى و خیر آفرین مگشاى ؛ سخنانى كه یا نتیجه مثبتى براى قلبت به ارمغان آورند و یا اخلاق كریمانه اى را به تو تعلیم دهند.

ابزار شنوایى ، كانال و در ورودى قلب آدمى است و از این طریق انواع معانى و مفاهیم به قلب مى رسد، خیر باشد یا شر! و لا قوة الا بالله .

5- حق قواى بینایى

حق چشم این است آن را به حرام ندوزى و جز در مسیر عبرت آموزى و بینش یابى و دانش اندوزى به كارش نگیرى . همانا چشم گذرگاه عبرتها و درس آموزیهاست .

6- حق پا، به كارگیرى آن در مسیر عزت و دین

حق پا این است كه آن را به حرام دراز نكنى تا به كیفر الهى مبتلا نگیرى و به راهى نكشانى كه صاحبش را به ذلت افكند. پا چونان استرى است راهوار كه مى بایست تو را در راه دین و پیروزى در میدان ارزشها پیش برد و لا قوة الا بالله

7- دست ، باز داشتن آن از تجاوز و ناحق

حق دست این است كه آن را به حرام دراز نكنى تا به كیفر الهى مبتلا نگردى و در دنیا از سوى مردم ملامت نشوى .

دست از واجبات بر مدار و با دور داشتن آن از حرام حرمتش را نگه دار. كارآیى آن را محدود به واجبات مساز بلكه در میدان ارزشهاى غیر واجب مستحبات - نیز به كارش گیر!

استفاده خردمندانه و شرافتمندانه از این عضو مهم بدن - دست - پاداشهاى اخروى را به دنبال خواهد داشت .

8- ممنوعیت زیاده روى در خوراك

حق شكم این است كه آن را ظرف كمترین غذاى حرام قرار ندهى و نیازش ‍ را از راه حلال و به اندازه بر آورده سازى كار تقویت را به سستى و تن پرورى و ناجوانمردى و بیعارى نكشانى .

شكم باید به هنگام تشنگى و گرسنگى تحت كنترل باشد. سیرى زیاد، مایه كسالت ، كندكارى و بازماندن از ارزشها و كرامتهاست .

زیاده روى در نوشیدن آب ، مایه كند فهمى و كودنى مى شود.

9- كنترل قواى شهوى با یاد مرگ

حق اندام جنسى این است كه آن را از مبتلا شدن به حرام نگاه دارى . و این مهم را از طریق كنترل نگاه عملى سازى ، زیرا چشم بستن از مناظر شهوت انگیز، از مهمترین عوامل مصونیت انسان به شمار مى آید.

یاد مرگ و تهدید نفس به كیفر الهى و بیم دادن خویش از مخالفت خدا نیز از دیگر عوامل امنیت فكرى و عملى انسان از آفات شهوت است .

پاكدامن ماندن نیاز به كمك از سوى خدا دارد لا حول و لا قوة الا بالله

حقوق در قلمرو كردار

10- حق نماز و قوانین مربوط به آن

حق نماز این است كه بدانى نماز حركت به درگاه الهى است . با نماز در پیشگاه خدا مى ایستى .

اگر این حقیقت را به هنگام نماز متوجه باشى ، شایسته است كه چونان بنده اى ذلیل ، چشم دوخته به لطف و رحمت حق ، بیمناك از كجى اعمال خویش و كیفر پروردگار، امیدوار به غفران او و با تضرع به زارى در برابر خدا بایستى و نمازگزارى .

چونان كسى كه با آرامش و سرافكندگى و تواضع و كرنش به آستان بلندش ‍ سرمى ساید و در اعماق وجود با او مناجات دارد و آزادى خویش را باز بند گناهانش مى طلبد. ولا قوة الا بالله

11- روزه ، با دارنده از آتش و عصیان

حق روزه این است كه بدانى حجابى است ایمنى بخش ، پوشش است كه آدمى را از آفات زبان و گوش و چشم و اندامى جنسى و شكم مصونیت مى دهد و از آتش ایمن مى دارد.

در حدیث چنین آمده است : روزه سپرى در برابر آتش است .

اگر اعضاى خویش را در پس این سپر و حجاب ، از مبتلا شدن به عصیان نگاه دارى ، امید است كه وجودت از عذاب الهى در امان ماند و اگر با وجود این حجاب ، اعضاى خویش را از گناه بازدارى و با داشتن روزه ، چشمت نگاه شهوت انگیز كند و قوایت به راه نادرست صرف شود، چه بسا این حریم بشكافد و از آن شكاف بیرون افتاده ، آتش مبتلا شوى .

12- انفاق ، ذخیره سازى امكانات نزد خداوند

حق انفاق وصدقه این است كه بدانى نزد پروردگارت ذخیره مى شود. انفاق امانتى است كه نیاز به گواه است كه نیاز به گواه ندارد. اگر به این حقیقت رسیده باشى ، این نكته را نیز درك خواهى كرد كه انفاق در نهان ، مطمئنتر از انفاق در عیان است ، سزاست كه انفاقها همواره سرى میان تو و خدایت باشد. چه این كه تظاهر به انفاق و نمایاندن آن به خلق ، مثل این است كه ایشان را مطمئنتر از خدا به حساب آورده اى و میل دارى آنان نیز گواه شاهد باشند!

پس از این نكته كه ید شد، باید مراقب این جهت باشى كه در انفاقها و بذل و نهادن و آزرده ساختن روح افراد، به همان میزان انفاق و پس انداز تو معیوب مى شود.

منت نهادن بر دیگران به خاطر انفاقى كه كرده اى معنایش این است كه آن انفاق را براى خود نیندوخته اى وگرنه چه دلیلى دارد كه كسى براى ذخایر و اندوخته هاى خود بر دیگران منت نهد!

 13- حق قربانى این است كه با نیت خالص و بدون خودنمایى صورت گیرد. صرفا رضا و رحمت حق مورد نظر باشد و جلب توجه دیگران هدفت نباشد.

قربانى خالصانه ، دور از ریا و خودنمایى است . و كارى كه براى خودنمایى نباشد خالى از تكلف و همراه با سهولت و آسانى ، زیرا خداوند براى بندگانش سهولت و آسانى قرار داده است .

زندگى ساده و متواضعانه بسیار راحت تر از زندگى پر تكلف و خان منشانه است .

زیرا تواضع و ساده زیستى با روح و فطرت آدمى سازگارتر است . و لا قوة الا بالله

حقوق پیشوایان و مدیران

14- حق رهبران سیاسى و مدیران جامعه

حق رهبر سیاسى این است كه بدانى خداوند تو را وسیله آزمایش او قرار داده است .

تسلطى كه حاكم و رهبر سیاسى بر تو دارد، مایه ابتلا و آزمایش اوست . باید خیرخواهانه نصیحتش كنى و از در لجاجت و ستیز با او وارد نشوى و او و خود را به هلاكت نیفكنى .

آن گونه رفتار نكن كه تو خود شریك كارهایى باشى كه حكومت علیه تو اعمال مى كند.

در تبیین این بخش از رساله حقوق باید توجه به شرایط سیاسى امام سجاد - علیه السلام - و نیز موقعیت شیعه داشت ، زیرا امام سجاد - علیه السلام - این رهنمودها را به شیعیان خود داده است . و چون عصر آن حضرت از دورانهاى تاریك دینى و سیاسى به شمار مى آید، امام - علیه السلام - پیروان خویش را به نوعى تقیه فرا خوانده است ، هر چند رهنمود آن حضرت داراى جنبه هاى عمى نیز هست زیرا اصولا اگر همیشه بنا به جنگ و معارضه با حكومتها و حاكمان و نظامهاى سیاسى باشد، هرگز در جامعه ثبات سیاسى شكل نخواهد گرفت و عدم ثبات سیاسى بسیارى از امور اجتماعى را نیز متزلزل وناپایدار كرده و جامعه را مواجه با ركود اقتصادى و فرهنگى مى كند.

بنابر این ، اصل برمدار و نصیحت ارشاد است ، مگر آن جا كه حتى نصیحت و ارشاد نیز نه دنیاى مردم امنیت و رفاه یابد و نه دین مردم باقى بماند. در چنین صورتى است كه تكلیف فرق كرده و براى حفظ اسلام و صیانت جامعه اسلامى ، جهاد علیه حاكم جائر ضرورت مى یابد.

15- حق استادان و پیشوایان علمى

حق معلمان و سرپرستان علمى این است كه آنان را بزرگ بدارى ، مجلس و حضورش را محترم شمارى و با دقت سخنانش را بشنوى .

استاد را به بیان مطالبى یارى دهى كه به كار تو مى آید و به آن نیازمندى .

فكر را فارغ و ذهن را مهیاسازى .

با چشمپوشى از لذتها كاستن از تمایلات درونى ، قلب خویش را پاك و چشم خود را جلا دهى !

خویش را پیك استاد در رساندن آن معارف به دیگران بدین و در ایفاى رسالت علمى خود مرتكب خیانت نشوى و لا حول ولا قوة الا بالله .

16- حق پرستان مالك

حق مولا و مالك ، چون حق حاكم است با این تفاوت كه این مالك است و آن مالك نیست . از این رو اطاعت مولا در هر امر كوچك و بزرگ واجب است مگر آن جا كه تو را از حق خدا بازدارد و میان تو و خدا حقوق خلق حایل شود كه در این صورت اداى حق خدا و خلق بر تو لازم است . ولاقوة الا بالله . 

حقوق رعیت و عناصر تحت سرپرستى

17- حقوق مردم در نظام سیاسى

حقوق مردم كه تحت مدیریت و حكومت تو به سر مى برند این است كه بدانى تو در پرتو برخى ویژگیها و توانمندیها بر آنان سرورى و فرمانروایى یافته اى ، پس سزاوار است كه از موقعیت فرمانپذیرى آنان سوء استفاده نكرده ، بر ایشان رحم آورى و آنان را مورد حمایت و شكیبایى قرار دهى .

قدرت خویش را با لطف و رحمت به بندگان خدا بیامیزى و از این طریق خداوند را سپاسگزارى . زیرا نعمتها در پرتو شكر است . پایدارى حكومت و فرمانروایى در سایه راءفت و رحمت و دلسوزى براى خلق .. ولاقوة الابالله .

18- حقوق دانشجویان و متعلمان

حق آنان كه از تو مى آموزند، اى است كه بدانى خداوند آنچه از دانش و حكمت در اختیار تو قرار داده براى خدمتگزاران آنهاست . یعنى ؛ علم باید در خدمت خلق خدا باشد.

پس اگر در ایفاى این نقش وفادار بودى و گنجینه دار امین و مهربانى به شمار آمدى و حق خدا را درباره بندگانش به نیكى به جاى آوردى ، راه رشد و تكامل در پیش خواهى داشت وگرنه خائن به خدا و ظالم به خلق خواهى بود و در این صورت سزاست كه خداوند دانش تو را برگیرد.

19- حقوق متقابل زن و مرد در نظام همسرى

حق زنى كه به وسیله ازدواج در دایره سرپرستى مرد قرار مى گیرد، این است كه مرد به فلسفه همسرى و ارزش وجودى وى توجه داشته باشد و بداند كه خداوند، زن را مایه آرامش ، آسایش انس و پاسدارى از زندگى و نظام خانواده قرار داده است . و نباید از او انتظارى مغادیر با این امور داشت .

اصولا زن و مرد آن گاه كه به همسر خویش را موهبتى الهى بدانند كه خداوند به او عطا كرده است . آن گاه با چنین بینش و نگرشى ، ضرورى است كه هر كدام از آنان نعمت خدا به به شایستگى ارج نهاده ، براى هم انیس و همراهى مهربان و رحیم باشند.

در این میان هر چند وظایف مرد در میدان مدیریت نظام خانواده و تنظیم آن فزونتر است و جنبه مدیریت وى - در امور مباح - تقویت شده است ولى این تقدم و اولویت هرگز نباید مورد سوء استفاده قرار گیرد و وسیله بى مهرى به حقوق زن باشد ، زیرا زن به هر حال حق رحمت ، انس آرامش و كامجویى دارد و مرد مو

است كه این حقوق را براى او تاءمین كند و نباید نحوه مدیریت و برنامه ریزى او مایه از میان رفتن حقوق یاد شده زن گردد.

20- حقوق مملوكان برمالكان

حق مملوكان بر مالكان این است كه مالك بداند انسان زیردست او، همانند او مخلوق وبنده خداست .

مملوك با وارد شدن در ملك مولاى خویش به منزله گوشت و خون مولا مى شود یعنى همان گونه كه انسان از اعضاى وجود خود، هم كار مى كشد و هم نسبت به آنها راءفت و دلسوزى دارد، نسبت به مملوكان و خدمتكاران خویش نیز این چنین است .

مالك باید بداند كه آفریدگار خدمتگزار و مملوك خویش نیست ؛ تنها مالك اوست . بنابراین مالك بر مملوك خدایى ندارد و در قلمرو قوانین الهى مى تواند از تو كار بكشد و انتظار داشته باشد.

مالك و ارباب ، نه گوش و چشم خدمتكارش را آفریده و نه واقعا روزى رسان اوست . آفریننده و روزى رسان ، تنها خداست و اوست كه مملوك را تحت فرمان مالك به امانت سپرده است .

از این مالك باید رفتارى خدا پسندانه داشته باشد هر چه مى خورد به مملوك خویش هم بدهد و هر چه مى پوشد به مملوك خویش بپوشاند، كار بیش از طاقت بر عهده اش ننهد و اگر نسبت به او نفرت و بیزارى پیدا كرد، او را بفروشد و مورد آزار و شكنجه قرار ندهد. ولا قوة الا بالله .

حقوق خویشاوندان

21- حقوق مادران

حق مادر این است كه بدانى او تو را به گونه اى نگهدارى كرده رشد داده و پروریده است كه نظیر و مانند ندارد. از شیره وجودش به تو خورانده است ، و این كارى است كه جز مادر ، كیس در حق دیگرى انجام نداده و نمى دهد.

مادر با تمام وجودش از تو حمایت و مراقبت كرده و تمامى سختیهاى دوران باردارى را بر خویش هموار ساخته است تا تو گام بر زمین نهاده اى .

مادر دلخوش بود كه تو را سیر كند، هر چند خود گرسنه بماند؛ تو را بپوشاند، سرت سایه افكند، هرچند خود طعم آفتاب را بچشد؛ خود سختى كشد و تو را به ناز پرورد؛ بیدار ماند و تو را به خواب نوش كند.

آرى مادر! تنش ظرف وجود تو، دامنش ، آرامشگاه تو و جانش ، سپر بلاى تو است .

سرد و گرم جهان را به خاطر تو به جان خرید و تو باید در خور چنین فداكارى و محبتى ، شكرگزار و حق شناس وى باشى ! و البته این حق شناسى را - با چنین وسعت وژرفایى ! - جز توفیق و كمك خداوند نتوانى !

22- حقوق پدر

حق پدر این است كه بدانى اصل توست و تو شاخه وجود اویى . اگر او وجود نداشت تو نیز گام به عالم وجود نمى گذاشتى . پس هرگاه ارزشى در زندگى و وجود خود یافتى ، بدان كه آن نعمت را از پدر دارى . پس بدین پایه و در خور شاءن او، قدردان و سپاسگزارش باش و لا قوة الا بالله

23- حق فرزدان و مسؤ ولیت سرپرستى آنان

حق فرزند این است كه توجه كنى او جزئى از وجود توست . فرزند با هر خیر و شرى كه داشته باشد، منتسب به پدر است .

تو نسبت به ادب ، خداشناسى ، رفتار عبادى و دینى او مسوول هستى و در قبال آن پاداش و یا كیفر خواهى داشت .

پس فرزندت را چنان پرورشى ده كه در دنیا مایه افتخار و زینت تو باشد و در آخرت نزد خداوند معذور باشى . و لا حول و لا قوة الا بالله




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -