تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - قیام سید الشهدا (ع)، قیام برای خدا

قیام سید الشهدا (ع)، قیام برای خدا

چهارشنبه 1 دی 1389 11:50 ق.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر
   
سخنرانی آیت الله سید محمد ضیاء آبادی

شگفتی از قیام سالار شهیدان

كسانی هستند كه به صحنة خونین عاشورا، با دیدة تعجب و حیرت می‌نگرند و نمی‌توانند این حقیقت را در فكر خود هضم كنند كه یعنی چه و چگونه ممكن است كه جمعی از بزرگان و اندیشمندان بشری، از جا برخیزند و عالماً و عامداً خود و عزیزان خود را به دهانة مرگ انداخته و رضا به كشته شدن بدهند؛ و مخصوصاً زنان و كودكان خود را به چنگال اسارت بیفكنند؛ تنها برای اینكه دین خدا را در دنیا حفظ كنند و آن را از كهنه و متروك گشتن نجات دهند. آیا این كار از نظر عقلا و خردمندان عالم، مقبول و مورد تأیید است؟

این نگرش تعجب‌آمیز به گونة یك معما ـ اگرچه به زبان و قلم هم نیاورند ـ در اذهان بسیاری از مردم هست. و این به آن دلیل است كه این افراد اصلاً انسان را نشناخته، و آن چنان كه باید درك نكرده‌اند كه انسان چه حقیقتی است، از كجا نشأت گرفته و به كجا می‌رود؟ در نتیجه نفهمیده‌اند آن لفظ «خدا» كه به زبان می‌آورند و به زعم خویش اعتقاد به وجود آن دارند، دارای چه معنایی است؛ «دین خدا» یعنی چه و در میان جامعة بشری چه موقعیت و منزلتی دارد، و بود و نبود آن در عالم انسان، چه اثری ـ مثبت یا منفی ـ ممكن است داشته باشد؟

از یك سو به این حقایق آن چنان كه باید پی‌نبرده‌اند و از دیگر سو نمی‌توانند عظمت و جلالت شخصیت جهانی امام حسین(ع) را نادیده بگیرند كه می‌بینند دنیا در برابر آن بزرگ‌مرد عالم، خاضع است. 
درك نادرست از قیام امام حسین(ع)
لذا اینان در تفسیر كار معماگونة او متحیر شده و سرانجام دست به توجیه می‌زنند و فداكاری حیرت‌انگیز آن حضرت را به صورت یك فداكاری اخلاقی و اجتماعی ارائه داده، آن جناب را شهید راه آزادی و سرور آزادی‌خواهان جهان و كشتة راه حفظ حقوق بشر دانسته‌اند! در صورتی كه هدف و انگیزة اصلی آن حضرت در این فداكاری خیلی بالاتر از این مطالب بوده است. البته درست است كه امام حسین(ع) نهایت درجة حرّیت و آزادی را از خود نشان داد و عالی‌ترین مرحلة فداكاری اجتماعی و اخلاقی و حفظ حقوق بشری را به اثبات رسانید؛ لیكن آن حریت و آزادی‌خواهی و بشردوستی كه اینها می‌گویند و معنایی كه از آن اراده می‌كنند، غیر از آن معنا و حقیقتی است كه امام حسین(ع) در نظر داشت!


انگیزة اصلی قیام كربلا

امام حسین(ع) انگیزه‌اش در این نهضت مقدس، صرفاً احیای ذكر خدا، متجلی ساختن جمال اعلای خدا در عالم انسان، و حركت دادن عالم انسان به سوی عالم قرب، لقا و رضوان خدا بود كه فهم و درك این معنا برای امثال ما دورافتادگان و محرومان بسیار دشوار است! و در صحرای عرفات، دل به جمالی داده بود كه با چشم‌های گریان و دست به سوی آسمان می‌گفت:

خدایا! كور است آن چشمی كه تو را حاضر و ناظر بر خود نبیند و سرمایة عمر را از كف داده است آن بنده‌ای كه بهره‌ای از محبوبیت تو در قلب خود نیابد.

این سخن را در عرفات گفت و در كربلا همان را با پیكر آغشته به خونش معنا كرد! در گودال قتل‌گاه، با قلب شكافته و پیشانی شكسته ، صورت روی خاك نهاده بود، در حالی كه زبان در دهان خشك به زحمت می‌چرخید می‌گفت:

الهی رضاً بقضائك صبراً علی بلائك تسلیماً لأمرك لامعبود سواك.
ای خدای من! من جز راضی به قضای تو و تسلیم امر تو بودن هدفی ندارم چرا كه من، معبود و محبوبی جز تو نمی‌شناسم. این حقیقت معنای لا إله الّا الله است كه امام حسین(ع) در كربلا روز عاشورا نشان داد.

خدا هم جواب قبولی به این فدایی راستینش داد و فرمود:
یا أیّتها النفس المطمئنّه ٭ إرجعی إلی ربّك راضیةً مرضیّةً ٭ فأدخلی فی عبادی ٭ و ادخلی جنّتی.1

ای جان آرام گرفته به یاد خدا! بازگرد به سوی خدایت... به تعبیر عامیانة ما، ای حسین عزیزم! بیا، بیا به دامن خودم كه تو محبوب منی. هم من از تو خشنودم و هم تو از من خشنودی. بیا داخل بندگان خاص و بهشت مخصوص من شو.
او می‌خواست ایمان به خدا و عشق به لقای او را در دل‌ها ایجاد كند و در سایة این عشق و ایمان به خدا، احكام آسمانی قرآن را در میان جامعه جاری سازد. در نتیجه، عالم انسان در مسیر قرب به خدا و نیل به حیات ابدی به حركت درآید. در این صورت طبیعی است كه سایر اهداف از حریت و آزادی، اقامة قسط و عدل، حفظ حقوق و... به طور جامع و كامل تحقق می‌یابد.

امام حسین(ع) با قیام خونین خود اعلام كرد تنها جمالی كه سزاوار است انسان به او عشق بورزد و در راه رسیدن به قرب و تحصیل رضای او همه چیز خود را فدا كند، جمال خداست.

آری، امام حسین(ع) تنها فدای خدا و شهید دین خداست، نه شهید راه آزادی منهای ایمان به خدا! خدا هم فرموده است:
و ما خلقت الجنّ و الإنس إلّا لیعبدون.2

تمام هدف من از خلقت عالم این است كه آدمیان رو به من بیایند و با من در ارتباط باشند. تنها من معبود و مطاعشان باشم. تنها تقرّب به من و تحصیل رضای من، انگیزه و محركشان در تمام شئون زندگی‌شان باشد. ركن اساسی كار هر مسلمان در جمیع فعالیت‌هایش تقرب جستن به خداست! امام‌حسین(ع) نیز علت اساسی نهضت و قیام خود را احیای اسلام و زنده نگه داشتن دین خدا نشان داد و در جواب فرماندار مدینه كه آن حضرت را دعوت به بیعت با یزید می‌كرد فرمود:

اگر بنا شود آدمی مثل یزید حاكم بر امت گردد، در این صورت باید فاتحة اسلام خوانده شود3 و ماتم برای دین خدا گرفته شود. من باید برای روشن نگه‌داشتن چراغ روشنگر اسلام كشته شوم.

پس آن شرف و كمال جاری كه شایستة شأن امام حسین(ع) است، شرف شهادت در راه احیای دین خدا و كمال روشن نگه داشتن نام خدا بر زبان‌هاست، وگرنه موضوع آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی و زیر بار نرفتن در سایر افراد مردم، حتی كافران نیز دیده می‌شود!

  • تسلیم حق و حفظ ایمان
كم نیستند افرادی كه زیر بار زور رفتن را برای خود ننگ و عار می‌دانند و تا پای جان می‌ایستند و كشته می‌شوند اما زیر بار زور نمی‌روند. در صورتی كه این، فی حدّ نفسه در دین مقدس اسلام، مورد پسند نیست! آنچه كه در دین، مورد پسند است، امتثال امر خدا و تحصیل رضای پروردگار است! اولیای خدا آنجا كه خدا رضا داده و امر می‌كند در مقابل زور تسلیم می‌شوند و آنجایی كه رضا نمی‌دهد تا آخرین قطرة خون می‌ایستند.

امام امیرالمؤمنین(ع) را با زور و با دست بسته به مسجد برای بیعت با ابی‌بكر بردند! فدك را با زور از دست فاطمه(س) گرفتند و آنها نگفتند ما تا آخرین قطرة خون می‌ایستیم و زیر بار زور نمی‌رویم! امام‌كاظم(ع) را به امر هارون در مسجد پیامبر دستگیر كردند و هفت سال ـ كمتر یا بیشتر ـ در زندان نگه‌داشتند. آن حضرت نگفت من كشته می‌شوم و زیر بار زور نمی‌روم؛ چون مصلحت اسلام در سكوت و تسلیم بود.

آن «هیهات منّا الذّلة» هم كه امام حسین(ع) روز عاشورا می‌گفت، مقصودش ذلت دین خدا در مقابل حكومت ابلیسی آنها بود كه بخواهند آرای خود را مسیطر4 بر دین خدا سازند! وگرنه خود امام حسین(ع) با برادر بزرگوارش، امام حسن(ع) بیست سال در زمان حكومت معاویه ساكت بودند. پس زیر بار زور نرفتن همیشه یك شجاعت دینی و كمال اسلامی نیست!

تنها رضا به قضای خدا دادن و تسلیم امر خدا بودن كمال است و بس كه می‌فرمودند:

تنها پسند خدا، پسند ما خاندان رسول است.

اگر او راضی به تسلیم در مقابل زور باشد، تسلیمیم! او راضی به قیام باشد، قائمیم، می‌پسندیم آنچه را جانان پسندد.

و ما تشاؤون إلّا ما یشاء الله...5

یك فرق اساسی بین مسلك مادی و مكتب الهی این است كه مسلك مادی اصالت برای بدن انسان قائل است و روح انسان را كه حقیقت انسان است اصلاً به حساب نمی‌آورد. همچنین اصالت برای همین زندگی دنیا قائل است و عالم آخرت پس از مرگ را اصلاً عالم زندگی نمی‌داند! اما مكتب الهی اصالت را از آن روح می‌داند و بدن هم مركب موقتی برای روح است و همچنین اصالت در مكتب الهی از آن عالم آخرت است و دنیا گذرگاه است و بازار تجارت برای تحصیل سرمایة زندگی در عالم پس از مرگ و آن سرمایه، عبارت از نورانیت خاصی است كه در روح و جان انسان پیدا می‌شود و از آن تعبیر می‌شود به نور معرفت خدا و محبت خدا كه بر اثر ممارست در عبادت و عمل به دستورات دین در روح آدم به وجود می‌آید.

  • لقمة حرام و سیاهی قلب انسان
این جمله را مكرراً از گویندگان شنیده‌ایم كه امام حسین(ع) روز عاشورا در یكی از دفعات كه وسط میدان مقابل آن گمراهان فریب شیطان خورده ایستاده و به موعظة آنها پرداخت، آن تیره‌بختان سیه‌رو، هیاهو كردند و اعتنا به سخنان امام ننمودند! امام فرمود: «علت اینكه سخنان من در شما اثر نمی‌كند، این است كه، شكم‌های شما از حرام پر شده است».

این گفتار امام(ع) بسیار تكان دهنده است و نشان می‌دهد كه حرام‌خواری و حرام‌كاری، جوهر قلب آدمی را از صلاحیت پندپذیری می‌اندازد تا آنجا كه كلام حیات‌بخش امام(ع) كه كلام خداست، كمترین اثری در قلب قساوت گرفتة انسان نمی‌كند و هیچ بهره‌ای از اعمال به ظاهر عبادی خود نمی‌برد! آخر آن مردم بدبخت هم مثل ما اهل نماز و روزه و حج بودند و تظاهر به اسلام و ایمان داشتند و در عین حال شمشیر به روی جان اسلام و روح ایمان كشیدند و آن جنایت هولناك را مرتكب شدند و در قعر جهنم جا گرفتند!

اینك ما باید مراقب باشیم كه به چنین بدبختی مبتلا نشویم و در عین داشتن ظواهر اسلام و ایمان، از حقیقت اسلام و ایمان آگاه نباشیم و بر اثر حرام‌خواری و حرام‌كاری از درك حقایق آسمانی قرآن و دعاها و مناجات‌ها محروم بمانیم.

  • حقیقت شهادت
عاشورای حسینی حقیقت شهادت را عملاً به جهانیان نشان داد و به اثبات رسانید كه شهید كسی است كه پیش از مردنش حق را شهود كرده و مانند آفتاب برایش روشن شده است. كشته شدنش روی تردید و تحریك احساسات جاهلانه نیست! حق را دیده و شناخته است و چنان عاشق دلباختة حق شده كه برای رسیدن به آن، از همه چیز و همه كس می‌گذرد! عشق به جمال خدا چنان چشم دلش را پر كرده كه جز خدا كسی را نمی‌بیند و جز رضا خدا چیزی نمی‌خواهد! اگر ببیند تنها راه رسیدنش به قرب خدا و جلب رضای او در خون غلطیدن خود و عزیزانش است و به اسیری انداختن زنان و كودكانش، بی‌درنگ قدم به جلو می‌گذارد و می‌گوید:
خدا خواسته كه مرا كشته و زنان و كودكانم را اسیر ببیند.

معنای واقعی فنای در حق نیز همین است كه چنان حق را دیده كه اصلاً خود را نمی‌بیند و از هیچ حادثه‌ای نمی‌هراسد.

از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

و لذا خدا نیز ابدیت شهدا را ضمانت كرده و فرموده است:

كشتگان در راه خدا را مرده مپندار؛ آنها به عالم حیات عندالرّب افتاده و برای همیشه زنده شده‌اند و از رزق مخصوص خوان الهی برخوردار گشته‌اند.6

شور حسینی تا پایان جهان در رگ‌های شیعیان جاری است. امروز در سرتاسر این مملكت و در همه جای شیعه‌نشین دنیا چنان شور و غوغایی به نام آنها برپاست كه گویی همین امروز از دنیا رفته‌اند!

این حسین كیست كه عالم همه دیوانة اوست
این چه شمعی است كه جان‌ها همه پروانة اوست
هر كجا می‌نگرم نور رخش جلوه‌گر است
هر كجا می‌گذرم جمله عزاخانة اوست

طیّ این چهارده قرن، نقشه‌های ویرانگر از ناحیة جباران هر زمان طرح شد كه صدای حسین(ع) را خاموش و مهر او را از دل‌ها بیرون كنند اما تاكنون می‌بینیم كه نتوانسته‌اند و الی الابد هم نخواهند توانست. زیرا خدای حسین(ع) حیات ابدی حسین(ع) را بیمه كرده و فرموده است:

یریدون أن یطفؤوا نور الله بأفواههم و یأبی الله إلّا أن یتمّ نوره و ولو كره الكافرون؛7
می‌خواهند نور خدا را با باد دهانشان خاموش كنند! ولی خدا اراده بر اتمام و ابقای نور خود دارد؛ اگر چه كافران نپسندند.

خواهر بزرگوار حسین(ع) نیز در مركز حكومت اموی در مجلس پرسطوت8 یزید ـ كه خون از در و دیوارش می‌بارید ـ با یك جملة كوبنده، صولت9 او را در هم شكست و در حالی كه مردم به یزید می‌گفتند: یا امیرالمؤمنین!! زینب كبری(س) نهیب به او زد:

ای یزید! تو گمان كرده‌ای كه با این جنایت‌ها می‌توانی عزت و قدرت ما را بشكنی؟! به خدا قسم، تو نمی‌توانی چراغ وحی ما را خاموش كنی و ذكر و یاد ما را [از دل‌ها و زبان‌های مردم] محو نمایی.

و چنان‌كه امروز می‌بینیم نتوانسته است.

پی‌نوشت‌ها:

٭ این سخنرانی در تاریخ 11 محرم الحرام 1427 ایراد شده است. (با استفاده از: صفیر هدایت، ش 44، با تلخیص)
1. سورة فجر (89)، آیات 26 ـ 29.
2. سورة ذاریات (51)، آیة 56.
3. نفس المهموم، ص 43.
4. مسیطر: حاكم.
5. سورة انسان (76)، آیة 30.
6. سورة آل عمران (3)، آیة 169.
7. سورة توبه (9)، آیة 32.
8. سطوت: قدرت.
9. صولت: هیبت.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -