تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - عاشورا، محور سلوك

عاشورا، محور سلوك

پنجشنبه 2 دی 1389 11:52 ق.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر
   
دو راه برای قرب به خدای متعال وجود دارد، یك راه كه راه مرسوم می‌باشد، این است كه انسان به اندازه همّتی كه دارد نتیجه می‌گیرد، در این بین اگر كفران كرد‌‌، از هدایت‌هایی كه شامل حالش شده، محروم می‌شود؛ لذا بعد از وارد شدن به میدان مجاهدة باطنی، میزان شكر و كفر انسان، در امر هدایتش تأثیر دارد، ولی بعد از همة این زحمات، یكی از مهم‌ترین چیزهایی كه در موفقیت انسان تأثیرگذار است، ابتلائات الهی است كه، متناسب با موقعیت عبد، برای رشد معنوی او فراهم می‌گردد؛ یعنی برای رشد انسان همة ریاضت‌ها مفیدند، ولی هیچ‌كدام به اندازة ابتلائات الهی، مؤثر نیستند. به عبارت دیگر ابتلائات الهی بهترین نردبان سیر و سلوك است.

بین ابتلائات و ریاضت‌ها تفاوت‌هایی وجود دارد؛ از جمله بعضی از آفت‌هایی كه ریاضت‌ها را تهدید می‌كنند، مثل عجب و خروج از حدّ تقصیر در بندگی و تكبر بر بندگان خدا، در ابتلائات الهی نیستند؛ البته باید انسان در مجاهده‌های باطنی تلاش داشته، مواظب مفاسد آن باشد و خود را در آخر كار گنهكار دانسته، واقعاً تقصیر خود را در بندگی ببیند؛ لذا خوب است برای در امان ماندن از عجب، عبادات و مراقبه‌های اولیای خدا و اصحاب ائمه(ع) را با عبادات خود مقایسه كند ـ حالا عبادات معصومین(ع) به جای خود ـ با این مقایسه‌ها و محاسبه‌ها بدهكاری انسان معلوم شده، تلاش‌های او در مقابل عنایت‌ها و نعمت‌های الهی خیلی ناچیز جلوه می‌كند. مخصوصاً اگر توجه پیدا كند كه، این تلاش‌ها با توفیق خدای متعال بوده و بدون دستگیری خداوند، انسان موفق به هیچ كار خیری نمی‌شود:
ما أصابك من حسنةٍ فمن الله.

 
1. آثار و فواید ابتلائات الهی
به هر حال آفت‌هایی در ریاضت‌ها بر خلاف ابتلائات الهی وجود دارد زیرا با بیماری، فقر و یا در جایی كه لازم باشد آبرو دادن، انسان دچار عجب و تكبر نمی‌شود؛ بلكه بالعكس حالت انكسار و شكستگی در درگاه الهی كه از ارزشمندترین سرمایه‌های انسان است ـ به وجود می‌آید، حتی یكی از بركات پیری، همین انكسار است، زیرا همة قوا معكوس می‌شوند:

و من نعمـّره ننكّسه فی الخلق أفلا یعقلون.2

نشاط، حافظه، سلامت جسم و ... كاهش می‌یابد و مقدمات انكسار درست می‌شود. یكی از بزرگان می‌فرمودند: «خدمت آقای فلسفی (واعظ معروف) بودیم، ایشان فرمودند: خداوند همه چیز را در پیری می‌گیرد، الاّ سرفه، به آقای فلسفی گفتم: ولی به انسان در پیری حالت انكسار می‌دهد، ایشان خیلی این حرف را پسندیدند». پیری غرورهای جوانی انسان را كه، احساس می‌كرد، همه عالم را می‌تواند، فتح كند، از انسان می‌گیرد و حالت بدهكاری به وجود می‌آورد، این برای رفتن سرمایة خوبی است.

ابتلائات الهی متناسب با گرفتاری مؤمن است. یعنی كسی كه باید بیمار شود خدای متعال بیمار و كسی كه باید فقیر شود، فقیرش می‌كند.

انسان گاهی اوقات در محاسبه‌های خلوت خویش فكر می‌كند همة استانداردها را داراست؛ مثلاً عجب ندارد، تعلق به دنیا در او نیست و ... یا اگر می‌فهمد، نمی‌تواند درمان بلای الهی هم عیوب را نشان داده، هم آنها را رفع می‌كند. خدا رحمت كند استاد ما را می‌فرمودند: «دوستی داشتیم، قبول می‌كرد محبت دنیا دارد و این چیز بدی است، اما می‌گفت: نمی‌توانم از دنیا دست بكشم! اما بعد از مرگ جوانش، همة علاقه‌هایش از بین رفت لذا می‌گفت: از دنیا سیر شدم».

امام سجّاد(ع) می‌فرمایند: «خدایا، نمی‌دانم باید تو را در مقابل سلامتی بیشتر شكر كنم یا در مقابل بیماری». چون مؤمن در سلامتی توفیق عبادت دارد و از آن بهره‌مند می‌شود، ولی در بیماری خداوند عبادت‌هایی برایش می‌نویسد كه اصلاً فكرش را نكرده بود.

نكتة دیگر اینكه خدای متعال با این بلاها نه تنها خطاها را تدارك می‌كند بلكه؛ آنها را تبدیل به حسنات می‌كند.

2. انواع بلاها متناسب با ظرفیت‌های مختلف

بلاها گاهی كفاره‌اند، كه معمولاً در افراد معمولی این‌طور است. در روایات دارد كه، پای یكی از اصحاب، در هنگام ورود پیامبر(ص)، به چهارچوب در برخورد و به زمین افتاد، حضرت آیة « ما أصابكم من مصیبةٍ فبما كسبت أیدیكم» را تلاوت كردند، طرف سؤال كرد: مگر چكار كرده‌ بودم؟! حضرت فرمودند: چرا بسم‌الله نگفتی و با حالت غفلت از خدا وارد شدی؟

در خواصّ اولیای خدا، بلاها فقط ترفیع درجه است، مثل بلایی كه برای سیّدالشّهدا(ع) پیش آمد. البته این بلاها برای مؤمن رحمت و ابزار سیر و سلوك است، ولی برای كافر تماماً عقوبت است.

ظرفیت بلاها نیز متفاوت است، بعضی فقط صاحب بلا را نجات می‌دهد و بعضی، برای صاحب بلا ضیافت است و عامل نجات برای دیگران، بعضی نیز ظرفیت تهذیب تاریخی دارند. در كتاب شریف كافی نقل شده: «گاهی صبر مؤمن عامل نجات یك قوم می‌شود، مثل تحمّل یوسف(ع) در مقابل آن بلای بزرگ كه، نتیجه آن، نجات یك قوم از گرسنگی و مرگ و بت‌پرستی شد».3 زمانی كه حضرت در چاه بود جبرئیل آمد و گفت: اینجا چه می‌كنی؟! فرمود: برادران مرا انداخته‌اند. جبرئیل گفت: می‌خواهی نجاتت دهم؟ یوسف فرمود: تا خدا چه بخواهد. بعد هم می‌توانست به مردم بگوید: من برده نیستم، پیغمبر زاده‌ام، مضاف بر اینكه، جای یعقوب را می‌دانست و می‌توانست برود، ولی تحمل كرد.
همین‌طور صبر مبلغان دین در بلاها، در ترك معصیت و در انجام طاعات، هم عامل رشد خودشان و هم عامل نجات یك ملت است، یعنی انسان با صبر، مجرای عنایت حضرت حق می‌شود.

مهم‌ترین وسیله سلوك، بلای اولیای خدا، مخصوصاً اعظم بلاها و ابتلائات؛ یعنی ماجرای سیّدالشّهدا(ع) است، كه در حقیقت ابتلای رسول‌الله(ص) می‌باشد. این ابتلا، اعظم وسایل سلوك به سمت خدای متعال و محور تهذیب همة جوامع و همة تاریخ است، حتی انبیای اولوالعزم از این ابتلا بهره‌مند شده، رشد كردند. سیر و سلوك با بلای اولیای الهی سریع‌الوصول‌تر و دارای منازل، مراحل و شرایط دیگری است.

در روایتی ذیل آیه « و فدیناه بذبحٍ عظیمٍ»4 آمده است؛ ابراهیم(ع) پس از آنكه فرزند خود اسماعیل را برای قربانی برد و آن امتحان عظیم الهی را با موفقیت از سر گذرانید، و خدای متعال فرمود: « قد صدّقت الرؤیا»5 عرضه داشت: من دوست داشتم فرزندم را در راه تو قربانی كنم تا به ثواب اعظم مصائب برسم، گویا سؤال حضرت این است كه، كجای كار را كم گذاشته‌ام كه این توفیق از من سلب شد؟ خدای متعال فرمود: ابراهیم! خودت را بیشتر دوست داری یا پیامبر آخرالزمان را؟ حضرت فرمود: پیامبر آخرالزمان را. فرمود: فرزند پیامبر آخرالزمان را، یعنی سیّدالشّهدا(ع). بعد خدای متعال روضة سیّدالشّهدا(ع) را این‌طور خواند كه، ابراهیم كدامیك از این دو سنگین‌تر است اینكه، به امر ما فرزندت را در منی قربانی كنی یا اینكه، فرزند پیامبر آخرالزمان را، انسان‌هایی كه مدّعی هستند امت آن پیامبرند، بین دو نهر آب مثل گوسفند سر ببرند؟!!6 گویا می‌فرمایند: شما ظرف اعظم مصائب نبوده، تحمل آن را ندارید، اعظم مصائب از آن اعظم انسان‌ها، یعنی رسول خاتم(ص) است، آن هم نه قربانی كردن اسماعیل به صورت محترمانه، بلكه اعظم مصائب، مصیبت سیّدالشّهدا(ع) است، به دست امتی كه هر چه دارند، به بركت رسول خاتم(ص) است، آن هم تحت عنوان تبعیت از او و فرمان خدا، فرزندش را محكوم به ارتداد كرده، مثل یك گوسفند با افتخار سر از بدنش جدا می‌كنند. بعد گویا می‌فرمایند: ابراهیم، اگر می‌خواهی به ثواب اعظم مصائب دست یابی، باید مصیبت سیّدالشّهدا(ع) را درك كنی.

با توجه به این دو محبتی كه ابراهیم(ع) نسبت به رسول اكرم(ص) و سیّدالشّهدا(ع) داشتند، زمینة درك مصیبت سیّدالشّهدا(ع) فراهم شد، به خصوص كه آدم مبتلا، زودتر و بهتر ابتلا و مصیبت دیگران را می‌فهمد، لذا شاید امتحان قربانی كردن اسماعیل، مقدمه درك مصیبت سیّدالشّهدا(ع) بود.


3. بلای امام حسین(ع) محور تهذیب تاریخ

واقعاً عاشورا هنوز برای ما در پردة ابهام است. در زیارت ناحیه مقدسه، حضرت امام زمان(ع) می‌فرماید:

اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات از یاری‌ات بازم داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم، ولی از صبح تا شب برایت گریه می‌كنم و به جای اشك خون می‌گریم7.

یا در زیارت عاشورا می‌خوانیم:
ای اباعبدالله، حقیقتاً این اندوه و مصیبت از ناحیة تو بر ما و بر همة اهل اسلام و آسمان‌ها بر همة اهل آسمان‌ها سنگین و بزرگ است.

حتّی، در بارگاه قدس كه جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است.

ماجرای سیّدالشّهدا(ع) جزو اسرار عالم است كه چطور در دورة غربت اسلام و در شرایطی كه جبهة مقابل، احساس پیروزی مطلق می‌كرد و در كنار سر سیّدالشّهدا(ع)

لعبت هاشم بالملك فلا
خبرٌ جاء و لاوحیٌ نزل8

می‌گفت، این وتر موتور تنها شده، كار را تمام كرد و یك تاریخ را نجات داد، به سخن دیگر، جبهه باطل با یك نقشة عظیم آمده بود تا به اسلام تیر خلاص بزند ولی نبیّ اكرم برای چنین روزی، سیّدالشّهدا(ع) را تربیت كردند یعنی؛ در مقابل اعظم مكائد شیطان، اعظم عبادات اتفاق افتاد، به طوری كه، از خود ابلیس گرفته، كه طبق بعضی از نقل‌ها در وسط صحنه، میدان‌داری می‌كرد تا تمام جنودش در كربلا حضور داشتند.9
 
ابلیس یكی از دعاهای مستجابش را برای كربلا گذاشته بود، وقتی كه حضرت در گودی قتلگاه بودند و تشنگی بر حضرت فشار می‌آورد، به خدا گفت: دعای مستجاب من این است كه خورشید را بر حسین، بتابانی. طوری تابید كه نگفتنی است، عطش مخصوص حضرت كه معصومین(ع) روی آن حسّاس بوده‌اند و خدای متعال روضه‌اش را برای حضرت آدم(ع) خوانده است نتیجة این گرماست، در همان حال، جبرئیل اجازه گرفت و حائل شد، حضرت فرمودند: «كیست كه بین من و حبیبم، حائل شده، برو كنار»! لذا شیطان تمام توان خود را به كار برد كه یك نقطه ضعف از سیّدالشّهدا(ع) بگیرد و ایشان با تمام وجود ابلیس را زمین‌گیر كردند.

روز حسین(ع)، محور ایّام الله: یوم الحسین(ع) محور ایّام الله است، ایّام الله به سه روز تفسیر شده است: «ظهور، رجعت و قیامت»، و امام حسین(ع) در هر سه محورند، زیرا شعار لشكریان امام زمان(ع) در روز ظهور «یا لثارات الحسین» است و اولین نفر در رجعت، اباعبدالله الحسین خواهند بود در قیامت نیز، وقتی پرچم  امام حسین(ع) می‌آید معلوم می‌شود، هر چه آدم به درد نخور ـ كه در جهنم خود ابلیس با آنها دعوا می‌كند ـ در طرف شیطان است و همة آدم‌های خوب و به درد بخور، در طرف سیّدالشّهدا(ع).

از آن طرف، هزاران ملك برای یاری حضرت آمدند اما وقتی رسیدند عاشورا تمام شده بود، لذا غبارآلود و غصه‌دار در كنار ضریح حضرت مشغول عزاداری هستند تا در دورة ظهور بیایند و انتقام بگیرند، پس ملائكه نیز با بلای حضرت سالكند.

این بلا محور تهذیب تاریخ است و همة كسانی كه هدایت شده‌اند سر سفرة این بلا نشسته‌اند، لذا زیارت عاشورا با «السلام علیك یا أباعبدالله» شروع می‌شود، یعنی «پدر بندگان خدا»، زیارت عاشورا ماجرای این ابوّت را كه در بستر عاشورا واقع شده است، بیان می‌كند. چهارده معصوم(ع) را كنار بگذارید كه آنها نیز نه نفرشان فرزندان حضرت هستند، دیگران حتّی پیامبران اولوالعزم از آن عباد الهی هستند كه ابوّتشان با سیّدالشّهدا(ع) است.


  • 4. مبتلا شدن انسان به بلای معصوم(ع)، راه سلوك با بلای ایشان
سلوك به بلای سیّدالشّهدا(ع)، یعنی؛ در این ماجرا وارد و با عاشورا سالك شدن. نه فقط بلای سیّدالشّهدا(ع)، بلكه بلای چهاره معصوم(ع)، از جمله امام زمان(ع) كه ایشان مبتلاترین انسان‌های عالمند، كیست كه این را بفهمد؟! راوی می‌گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدیم، وضع حضرت متغیّر بود و به شدت گریه می‌كردند و می‌فرمودند: غیبت تو خواب را از من گرفته است، سپس فرمودند: كتاب جفر را نگاه می‌كردم به غیبت حضرت و حوادث آن رسیدم.

یكی از بزرگ‌ترین درس‌های سورة یوسف این است كه، حضرت یعقوب(ع) با غیبت ولیّ خدا چگونه برخورد كرده است، همیشه مشغول بوده در حالی‌كه، پیغمبر خداست و مقام عصمت دارد، باید دائماً به خدا مشغول باشد، اگر گریه بر یوسف سلوك‌آور نبود، گریه نمی‌كرد؛ چون انبیا حتی كار مباح هم انجام نمی‌دهند، چطور حضرت یعقوب(ع) این‌قدر گریه نموده و نسبت به آنهایی كه این كار را كرده‌اند كظم غیظ می‌كند به طوری كه چشم‌ها سفید و كمر خم گردید، بعد هم متهم به جنون شد، باز هم دست بردار نبود. باید با بلا و غیبت ولیّ خدا این‌طور برخورد كرد، نه اینكه ولیّ خدا مبتلاست، تو بخوابی؟! «عزیزٌ علیّ أن تحیط بك دونی البلوی».10

  • 5 ـ لزوم توجه به بلای امام حسین(ع) برای سلوك
باید این حالت‌ها كه اساس سلوك باطنی است، در انسان پیدا شود، مهم‌ترین نردبان سلوك این است كه انسان چشم از عاشورا برندارد، لذا سلوك به بلا از بهترین نردبان‌هاست. بلای ما، به اندازة خود ما سلوك دهنده است، ولی بلای سیّدالشّهدا(ع) به اندازة عظمت حضرت. لذا در زیارت عاشورا بعد از طیّ مراحلی می‌خوانیم:

و أسئل الله بحقّكم و بالشّأن الّذی لكم عنده أن یعطینی بمصابی بكم أفضل ما یعطی مصاباً بمصیبته مصیبةً ما أعظمها و أعظم رزیـّـتها فی الإسلام و فی جمیع السّموٰات و الأرض.

به هر حال بالاترین درجات مصیبت را می‌توان در مصیبت سیّدالشّهدا(ع) داشت به این شرط كه، مراحل قبلی طی شده باشد.

بلای سیّدالشّهدا(ع) همان سفینة حضرت است و یكی از بهترین راه‌های ورود به این سفینه، توجه به بلای اوست. «یا غیاث‌المستغیثین». عبادتی كه حضرت در گودی قتلگاه انجام دادند، می‌توانست همة عالم را بهشتی كند، اگر همة عالم می‌خواستند در عاشورا مثل حبیب بشوند، ممكن بود؛ الان هم ممكن است، زیرا این ظرفیت عبادت حضرت است.

بلای امام زمان(ع) در زمان فعلی جزو اعظم ابتلائات است، اینكه در بعضی از روایات، غیبت حضرت تشبیه به غیبت حضرت یوسف(ع) شده، بی‌جهت نیست. هم چنان‌كه مبتلاترین آدم‌ها در غیبت یوسف، خود یوسف بود در غیبت صاحب‌الزمان(ع)، نیز مبتلاترین شخص، خود حضرت است؛ لذا غیبت برای صاحب آن، آسان نیست.

  • 6. طمعة شیطان شدن عبادت، در صورت عدم توجه به بلای ولیّ خدا
باید چشم را از ولیّ خدا و بلای او برنداشت، والّا شیطان انسان را می‌برد، عبادات و ریاضات نیز طمعة شیطان می‌شود. غزالی با آنكه، می‌گویند: معلّم اخلاق، سالك و ریاضت كش بوده، همة زحماتش به نفع یزید تمام شده؛ در مورد لعن یزید می‌گوید: یزید را لعن نكنید، شاید او دستور نداده باشد. حال آنكه یزید را خیلی از اهل سنت جایزاللعن می‌دانند. از او سئوال می‌كنند: آیا بگوییم اللّهمّ العن قتلة الحسین؟ می‌گوید این را هم نگویید؛ ای بی انصاف، تو معلّم اخلاقی؟! چرا همة آبروی خودت را در ترازوی یزید می‌گذاری و یزید و قاتلان امام حسین(ع) را تطهیر می‌كنی؟ این سلوك، ریاضت، عبادت و علم بدون بلای ولی خداست كه شیطان، بزرگ‌تر از اینها را دارد. همین آدم در كتاب سرّالعالمین می‌گوید: «ذكر مقتل حسین بر واعظ حرام است؛ زیرا بغض‌ها را بر علیه صحابه تحریك می‌كند و آنها از پرچم‌داران دین هستند». بی انصاف، عاشورا چه ربطی به صحابه دارد؟! مگر یزید، ابن زیاد، عمر سعد و شمر از صحابه بوده‌اند؟! البته خودش به خوبی می‌داند كه عاشورا كار یزید (به تنهایی) نیست... .

  • 7. محور درگیری با جبهة باطل شدن، نتیجة سلوك با بلای ولیّ خدا
این سلوك آدم را  درویش نمی‌كند، بلكه سالك با بلای سیّدالشّهدا(ع) محور درگیری با باطل در عالم می‌شود: «سلمٌ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم» در یك جبهه وفا و در جبهه دیگر یك‌پارچه آتش است. همچنین این سلوك لعن و سلام و رحمت می‌آورد.

اینكه می‌گویند: « سیّدالشّهدا(ع) در ضیافت است، یعنی باید خندید، شما كه گریه می‌كنید محجورید»، سخن باطلی است؛ زیرا از بلا نمی‌توان با خنده بهره‌مند شد، ضیافت است اما ضیافت بلا، كه ورود به آن، آن حداقل با گریه است، تا جایی‌كه از گریه بمیری. مراحل بلا از مدخل پیوند عاطفی، روحی و گریه شروع می‌شود، لذا؛ وقتی كه به امام سجّاد(ع) اعتراض می‌كنند كه، حزن و گریة شما كی تمام می‌شود؟ می‌فرمایند: «حضرت یعقوب(ع) یك فرزندش غائب شد، آن‌قدر گریه كرد، من در یك روز دیدم، پدرم و تعداد زیادی از اهل بیتم را ذبح  كردند، چطور گریه نكنم»؟11 مسلماً گریة حضرت، گریه بر پدر نبوده؛ بلكه گریه بر ولیّ خدا بوده كه برای ایشان سلوك می‌آورد.

بعد از آنكه حضرت یوسف و حضرت یعقوب(ع) به هم رسیدند، یعقوب با اصرار از یوسف خواست كه، قصه خودش را تعریف كند، یوسف هم بخشی از آن را این‌گونه فرمودند: «برادران مرا سر چاه بردند سپس گفتند: لباس‌هایت را در بیاور، قسمشان دادم، اگر می‌خواهید به چاه بیندازید، لختم نكنید، یكی از برادران كارد كشید و گفت: اگر لباس‌هایت را در نیاوری می‌كشمت، بعد عریان مرا به چاه انداختند، به اینجا كه رسید، حضرت یعقوب(ع) غش كرد، وقتی كه به هوش آمد گفت: بقیه را بگو، حضرت یوسف فرمودند: مرا معاف بدارید، بقیه‌اش گفتنی نیست».

كدام‌یك از ما وقتی گفتند: امام حسین(ع) را عریان كردند، غش كرده است؟ اصلاً جریان حضرت یوسف(ع) و امام قابل مقایسه است؟ حضرت یعقوب در اوج قدرت، نمی‌تواند تحمّل بكند؛ لذا نمی‌توانند روضة امام حسین(ع) را در بهشت برای اهلش بخوانند، در حالی‌كه، در بهشت همه چیز تمام شده است.12

پی‌نوشت‌ها:

1. سورة نساء (4)، آیة 79.
2. سورة یس (36)، آیة 68.
3. كلینی، اصول كافی، ج 3، ص 345، باب آنچه خداوند به وسیله مؤمن دفع می‌كند.
4. سورة صافات (37)، آیة 107.
5. سورة صافات (37)، آیة 105.
6. تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 430 و تفسیر البرهان.
7. علامه مجلسی، بحار، ج 98، ص 320.
8. این سخن یزید دنباله «ان الرجل لیهجر» است. با این فرق كه اولی در پرده تقیه گفته شده ولی یزید احساس می‌كرد هر چه مانع بوده برداشته است و كسی به او اعتراض نمی‌كند، یك مانع بود آن هم سرش جلو من است، لذا هر چه در باطن داشت صراحتاً گفت: به عبارت دیگر؛ یكی منافقانه است و دیگری كافرانه.
9. لذا در زیارت عاشورا آمده است «لعن الله امةً اسّست أساس الظلم و الجور علیكم» اراده آنها را از طریق اراده یزید و عمر سعد در عاشورا حضور یافته و آنها شریك قتل و شهادت حضرت هستند و بر این عذاب می‌شوند.
10.  دعای ندبه.
11. كامل الزیارات، ص 213، باب 35.
12. از طرفی عظمت مصیبت حضرت آنقدر زیاد است كه همه پیامبران و موجودات برای حضرت گریسته‌اند، از طرف دیگر می‌دانیم همه افعال ایشان عین عبادت است و روایت داریم كه آنها مأمور به تكالیفی‌اند كه دیگران آن تكالیف را ندارند. علاوه بر این روایت داریم كه «إنّ أمرنا صعبٌ...» بنابراین مصیبتی كه حضرت در گودال قتلگاه كشیده‌اند فقط در ظرف تحمل معصومی(ع) است نه دیگران و اگر باطن آن مصیبت آشكار شود دیگران قدرت تحمل آن را حتی در بهشت ندارند، زیرا  ولی الهی از عالم انوار آمده تا عالم را به سمت نور ببرد او را عطشان، گرسنه و ... بین دو نهر آب در حالی كه زن و بچه‌اش در معرض تعرض دشمن‌اند (و با اینكه قدرت دارد همة آنها را با اشاره زمین ببرد) شهید می‌كنند و سرها را به نیزه می‌زنند و ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -