تبلیغات
شاید این جمعه بیاید شاید... - عباس، ثارالولایه

عباس، ثارالولایه

دوشنبه 6 دی 1389 07:09 ب.ظ

نویسنده : فدائیان رهبر
   

حسین به حق ادب ورزید، عباس به حسین، معشوقف حسین حضرت دوست و معشوق عباس حضرت حسین، كه عباس خدا را در چهره حسین دید با بینش خویش، زین رو هرگز نام برادر به كار نبرد همان گونه كه ولایت درمقابل حق، یا سیدی گفت یا مولا. عباس با بینش خود حسین را بدین نام ها می خواند و من متحیر از این همه محبت جاهلانه خلق به این اسوه، آری او در كسوت آدمی ادب، وفا، شجاعت، ایثار، معرفت به نمایش گذاشت تا ملقب شد به ابوفضائل. ولی مردم از سر محبت خویش او را سواری بینند كه از دولت عشق به حسین بی دست گشت، ولی عباس در این كارش حكمتی بود؛ كه برای وصال باید دست از خود شست چه در ظاهر، چه در معنا و با پیكان بر چشم آموخت كه در طریق عشق باید چشم از خود فرو بست و با ضرب عمود یاد داد كه باید به غیر از دوست هر چه هست بر باد داد و اگر عَلَم از دست او نیفتاد گفت كه لوای عشق باید با عاشق بمیرد چون اگر عَلَم عشق زودتر از علمدار بیفتد یعنی بی وفایی در عشق و نیمه كاره رفتن.


 

آنكس كه پرچم عشق برافراشت اگر بر زمین بیاندازد یعنی بی وفایی و عباس خود و علم كه به زمین افتادند نشان داد در من آن زمان عشق بمیرد كه من مرده باشم.

به نام حضرت حق، به نام دوست، به نام پایدار، چون خود پایدار است و بدیع و آنچه كه باعث گردش است از هر زبانی نامكرر است و به نام مدبّری كه تدبیرش بر سیادت آدم است و بر حكیمی كه حكمتش همه از روی بصیرت و نهایت بصیرت بر نصیری اوست بر خلایق. به نام جلیلی كه جلالش همه در كسوت جمال و جمیلی كه همه بر جلال، به نام اول دوست و آخر شفیق و به نام حفیظی كه قدیم است و قدیمی كه حكایت كتابش، كتابت اراده او و نقش آدمیت و خواست او، ولایت انسان بر هستی در مقام خلیفة اللهی و به نام دوست بی ریا و صادقی كه طالب صدق است و او اول و كامل ترین صدیق و او خود شاهد است، شاهدی كه در مسند شهادت خود گواه است. بپرهیزید در خلوت خطا كردن كه در این لحظه شاهد و حاكم یكی است، زمانی كه در جمع خطا كردی جمع شاهد بر این خطا و او فقط حاكم از سر عنایت، شاید كه شاهدین به شنیده و دیده به اشتباه قضاوت كنند ولی آنگاه كه در خلوت، چون شاهد خود او است و حاكم نیز او، مطمئناً تو محكومی، هر چند كه او در همه حال شاهد راستین است، وای به روزی كه قاضی محكمه خود شهادت دهد به خطای مجرم، هر چند كه خلق را فریفتی، قاضی را دگر نفریبی.
با درود و سلام بر محمد مصطفی سر سلسله شاهدان راستین و مفبلغ امین محبت خدا به خلق و با سلام و درود بر آل او كه اینان همه سر حلقه هر پاكی و با درود و سلام بر علی مرتضی كه در خاك به ولی ملقب و در اصل ولایت خود با خود پیوند و با درود و سلام بر بی بی دو عالم كه او پاكی صداقت است و عطر ولایت و رسالت.
آن زمان كه دوست اراده كرد بر این كه نقش دهد هستی را، در ملكوت غلغله برپا شد كه این چه كار است و دیدند آنچه را كه آرامشان كرد و در برابر اراده حق در زمان سجده فرشتگان بر آدم خاضع شدند و خاشع و این خشوع را به نمایش گذاردند.
شب قبل از عاشورا غروبی بس دهش ناك از عاقبت، خیمه ها به هم نزدیك، سریر ولایت بر جا، اراده عاشق بر شدن و اراده محبین همه بر عشق، آنگاه كه سلطان در مسند نشست آزاد كرد بندگان زر و زور را و آنان كه آمده بودند به هوای دانه برفتند، غافل از آن دانه پنهان معرفت، ولی آنانكه یافته بودند ماندند و چون ماندند آزمونی سخت تر، سلطان آغاز كرد. گفت بروید كه اینان با من حكایت ها دارند و در كنار من جز بلا نیست كه وعده داده شده به من. هر یك به نوبه ای سخن راندند. اول آنكس كه آغاز كرد، آخرینی بود كه علمدار بود. آنگاه او ابراز رضایت كرد و پرده بر كناری زد تا دوستان ببینند قرب خویش را. زمانی حسین، زهیر را می خواند و زهیر به طفره می رفت، زهیر كه به نزد حسین آمد چیزی گفت، زهیر منقلب و شیفته، همه چیز گذاشت و به حسین پیوست. هیچ می دانی كه حسین با زهیر در خلوت چه گفت؟ زمانی سلمان به زهیر در گذشته در زمان شادمانی زهیر در پیروزی بر كفار گفته بود كه اگر اینك شادمانید، زمانی شادمان تر كه در كنار حجت زمان به پیكار برخیزد و حسین همین حكایت با زهیر كرد، ولی بشارت جهاد در كنار حجت آخر زمان. پرده ای از آن پرده كه آن شب نشان داد به دوستان، رجعت خویش بود و اینان دیدند موعودی كه خواهد بیاید و دیدند كه باز آن موعود با اینان بر سریر نشسته، منتظر دوباره آمدن حسین است، دیدند كه مرگی ندارند و اینان باز در كنار امام خویش خواهند بود، در زمان امام منصور. پرده ای این بود و در پرده دگر آنجا كه از كوثر، ولایت تكثیر می شد خود را دیدند كه جام از كه می گیرند و در چه زمانی خود ولایت هستی دارند پرده دگر، حسین پرده از چهره خاكی برانداخته و اینان دیدند جمال جمیل آن كس كه بایست می دیدند و دیدند كه زمین كربلا شد محل فرود براق برای معراج اینان تا به قاب قوسین و دیدند كه باز آمدند، باز در كنار امامند، سلمان بشارت داد زهیر را به پسر پیامبر، و حسین اینان را به بقیه الله كه در كنارش آرام گیرند و در آن مقام در همه حالشان در كنار ساقی و بقایشان در بر باقی، ولی عباس را در جمع خویش ندیدند و متحیر كه عباس را چه پیش آمده كه باید از شب قبل از عاشورا آغاز كرد مقام دوستان را كه به ادب زیستند و چون به ادب زیستند لایق محبت دوست شدند كه ادب به دوستان خدا، همه بازتابش محبت خداست بر اینان. تا از ادب نگفته ایم از عشق سخن گفتن همه بی ادبی است.
آری كه این 72 تن در آخر زمان همه بر سریر دوستی و هستند رشته های مودّت. آن شب هر كس سخنی گفت و چون حسین گفت از شما با وفاتر ندیدم هر كس به كار خویش و دل به یار خویش ولی عباس ماند و حسین، که در خلوت خویش سخن ها رفت.
عباس اراده حق بود در بروز صفت ادب و عباس در معنای خویش نام حسین و در معنای خویش ثارالحسین، اگر حسین ثارالله است عباس ثارالولایه است، اگر خون بهای حسین خدا شد خون بهای عباس حسین بود.آری در خاك نامش عباس و در معنا ثارالحسین و ظریف تر بماند كه جسارت است بر ساحت پاك زهرای اطهر كه از كلام باز می دارد.
حسین به حق ادب ورزید، عباس به حسین، معشوقف حسین حضرت دوست و معشوق عباس حضرت حسین، كه عباس خدا را در چهره حسین دید با بینش خویش، زین رو هرگز نام برادر به كار نبرد همان گونه كه ولایت درمقابل حق، یا سیدی گفت یا مولا. عباس با بینش خود حسین را بدین نام ها می خواند و من متحیر از این همه محبت جاهلانه خلق به این اسوه، آری او در كسوت آدمی ادب، وفا، شجاعت، ایثار، معرفت به نمایش گذاشت تا ملقب شد به ابوفضائل. ولی مردم از سر محبت خویش او را سواری بینند كه از دولت عشق به حسین بی دست گشت، ولی عباس در این كارش حكمتی بود؛ كه برای وصال باید دست از خود شست چه در ظاهر، چه در معنا و با پیكان بر چشم آموخت كه در طریق عشق باید چشم از خود فرو بست و با ضرب عمود یاد داد كه باید به غیر از دوست هر چه هست بر باد داد و اگر عَلَم از دست او نیفتاد گفت كه لوای عشق باید با عاشق بمیرد چون اگر عَلَم عشق زودتر از علمدار بیفتد یعنی بی وفایی در عشق و نیمه كاره رفتن. آنكس كه پرچم عشق برافراشت اگر بر زمین بیاندازد یعنی بی وفایی و عباس خود و علم كه به زمین افتادند نشان داد در من آن زمان عشق بمیرد كه من مرده باشم.
درس بود به دیگران حكایت عاشورا یك حكایت ساده نبود، یك حماسه نبو‌د، یك قیام علیه ظلم و ستم نبود، حكایت عاشورا حكایت بروز مراتب عروج انسان از خاك به معراج بود هر كدام از آنان چیزی گفتند و رفتند و عباس كار همه كرد و جاودانه شد.
آری معنای عباس همان است كه گفتیم كه عباس، ثارالولایه است، اگر حسین ثارالله بود و ابن ثاره، عباس خون ولایت بود و آن مشك آب بهانه. آن زمان كه عباس آغاز ادب كرد بر جبین بلندش نوشته شد این مقام. اگر حسین در مقام ساقی است، اگر باقی را ركن بدانیم، ساقی را مقام عباس، در ركن مقام آفرینش است و چون در این مقام قرار گرفته تو باید در خاك سعی صفا و مروه كنی كه صفا از دل پر وفای عباس برخیزد كه آرامگه او صفا و آرامگه حسین مروه، تو آنگه حَج ات قبول در عشق، كه سعی صفا و مروه كنی كه زیارت بین ركن و مقام كنی مگر ندیدی حفجت زمان كه بیاید در بین ركن و مقام تكیه بر كعبه زند و آغاز كند بین ركن و مقام، مقام عباس است و از اینكه گذشتی باید كه در عرفات به عرفان خویش بپردازی، عرفه را پشت سر نهی تا لایق قربانی كردن شوی و آنگه خود از احرام درآوری، تو كه شیعه ولایتی، بدان كه زیارت عباس و عشق به عباس اگر نداشته باشی شیعه گری ندانی كه در حج شیعه، ركن و مقام جایگاه خاص دارد و سعی صفا و مروه، اگر سعی صفا و مروه نكنی به مشعر نرسی و چون به مشعر نرسیدی مطمئناً هرگز در عرفات در نیایی و به معرفت نرسی.
ای دوست كه از مقام عباس پرسیدی از آن گوهری كه در عباس است در قعر دریای ادب فرو رو، هیاهوی سخت كربلا باز عباس را وادار نكرد كه چشم بر چشم حسین بدوزد در مقابله با یكدیگر، باز ادب حكم می كرد كه در مقابل او چشم به زیر بدوزد كه مبادا خیره نگاه كردن بی ادبی باشد. جوهره او و گوهر او بروز ادب حق بود و آموزش ادب به بی ادبان، هیچ كس چنین حیایی نداشت كه جوهره عباس شرم و حیا، ادب و غیرت و در مقام آخر؛ اثبات وفا و ایثار، كه خداوند عباس را چنین اراده كرد كه او در كنار حسین باشد. حسین اگر مظهر آزادگی بود، عباس مظهر ادب و وفا بود، عباس وفا را آنجا به نمایش گذاشت كه دست خویش بر آب زد و به خاطر این كار كوچك دو دست خویش تاوان داد چون آن لحظه بر خویش نگریست، تشنگی خود دید چشم خودبین به تیغ داد تا رسم خودبینی براندازد در مقام معشوق دیدن. آنگه بر خاك افتادن، جز او ندیدن، چون جز او ندید و همه او دید، او شده بود و چون در آن لحظه جوشش خون او به جوشش عشق رسید و از بند بند او ندا برخاست، در آخرین لحظه فریاد برآورد، یا اخاه ادرك اخاه و مقام ادب عباس به برادری كشاند، به هم خونی، به یك نژاد بودن، به گستردگی مقام عباس و این است عباس؛ و زیباست عباس به آن مقام رسید كه اگر حسین عترت بود و عترت قرآن ناطق، مطمئناً عباس برادر این قرآن و این قرآن مطمئناً هم ریشه با قرآن ناطق. آری این شمه ای بود از مقام عباس.
حال چگونه می توان از خود گسست، به دوست پیوست و در كنار او نشست و از بند هر چه هست رست، اول شرط عباس آموخت، ادب است به ادب زیستن است و در این زیستن از برای دیگری زیستن و تن را به سفارش حق برای خلق حق به سختی انداختن، آنگاه كه خلق دیدی و ادب ورزیدی مطمئناً خود نبینی و چون خود ندیدی، می توان گفت اگر خواهی به آن مقامی كه می خواهی برسی در رفتار اصحاب كربلا بنگر كه در برابر او واكنده شدند از پوست، از ما و منی رستند و به دوست پیوستند، چرا فقط تشنگی را می بینند، چرا سیرابی از محبت را نمی بینند، چرا تیر جفای خلق ببینید، چرا ناوك محبت را بر قلب دوستان نمی بینید كه قلب مجروح این محبت، چون دل در برابر دوست از دست دادند دیگر در تن دردی نیست كه تن بی دل دردی ندارد، آنان دل نزد حسین گذاشتند تن به قربانگاه بردند. آنانكه رفتند منشان به پیش حسین، تنشان به قربانگاه، مدهوش و مست نگاه ساقی بزم بودند پیمانه از جام چشمش گرفتند و در این نگاه خود بباختند و چون خود باختند مطمئناً جان باختند، اگر نمی باختند عجیب بود مگر می شود دید و نمرد؟
بیائید. از این نیم روز عاشورا، در بین خویش یك ساعتش را رعایت كنید ببینید كه چه بهشتی می سازید از افسانه دوستی ها برای خویش.
با درود و سلام بر محمد مصطفی، پیام آور راستین، و با سلام و درود بر آل او كه اینان همه از مقام شامخ ولایتند و خود پیوسته به او و با درود و سلام بر علی مرتضی چهره اكمل ولایت حق و بی بی اطهر، ركن تمام پاكی ها و صداقت همه بودن ها. با سلام و درود بر اولیای حق كه اینان همه از دولت ادب، به عشق رسیدند و چون عاشق شدند به دوستی مفتخر و با سلام و درود بر اباصالح المهدی كه مطمئناً او هم عباسی دارد.

والسلام
التماس دعا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -